ملالی موسی نظام        

ساعتی با لینا روزبه سخن سرای ملی و ژورنالست ورزیده      

 

شام روز جمعه نهم ماه جاری، انجمن «زنان پیشگام افغانستان» و بانی آن خانم فوزیه افشاری، محفلی را برای بزرگداشت و معرفی «سیب و حوا» کتاب جدید خانم لینا روزبه حیدری، ژورنالست خبره و مؤفق و شاعرۀ ملی خوش قریحۀ افغان در شهر فیرفاکس ایالت ورجینیا برگذار نموده بود که از هر نگاه خوش آیند و پسندیده بود .درین دعوت خانم روزبه از طرز کار و نحوۀ اشعار هردو اثر خویش ،« وعدۀ بهشت» و کتاب جدید «سیب و حوا» سخن گفت و تأکید نمود که علی الرغم انتقادات و تشویق هموطنان و خوانندگان وسیعی که در مطبوعات و میدیا دارد، وی کماکان به روشی که در نحوۀ مضامین اشعار خویش پیش گرفته است، ادامه خواهد داد؛ چونکه احساسی که به وی الهام میبخشد، از همین جریانات هر روز و حوادث واقعی افغانستان منبع می گیرد! لینا افزود که به عنوان یک زن وی نتوانسته « تابوی» پرهیزگاری در قلم را بشکند و به نحوی اشعاری بسراید که به سبک فروغ فرخزاد و خانم بهار سعید وی را نزدیک نماید؛ نه اینکه ایرادی بر عریانی و روش آثار آنان دارد ،بلکه درین راه مؤفقیتی نداشته است. در زمینۀ سؤالاتی که مطرح شد، اینجانب عرض نمودم که گمان برین است که شغل رسمی خانم روزبه حیدری که نطاقی و ژورنالیزم، آنهم در بزرگترین مرکز خبر، یعنی پروگرام آشنای

صدای امریکا باشد، وی را در جریان هر خبر و رویدادی از وطنش افغانستان قرار میدهد و علاقۀ مفرط وی به آن سرزمین و آن ملت نمیگذارد که به نحو دیگری بیندیشد و یا الهامی داشته باشد. وی دقیقاً نظر این شاگرد را تصدیق فرمود و آنچه را مشاهده مینماییم همه آثار خانم لینا روزبه فقط و فقط از حوادث و جریانات  وطن و

مخصوص اً آنچه که بر مردم وی نازل میگردد را با پشتیبانی عمیق او از وحدت اقوام افغانستان ،نمایندگی مینماید و چون از دل بر میخیزد، لاجرم بر دل مینشیند.

خانم لینا روزبه از والدین هراتی در شهر کابل متولد شده است. فامیل وی 5 سال بعد از اشغال افغانستان به پاکستان و ایران مهاجر گردیدند، چنانچه لینا تحصیلات ابتدایی و لیسه را در پاکستان و ایران به پایان رسانید و بعد از مهاجرت به کانادا، وی دیپلوم ژورنالیزم و بعد تر دیپلوم حقوق و دیپلوماسی را از پوهنتون های مونتریال  در آنکشور به دست آورد .

لینا خانم دانشمندی است  که بر افغان بودن خویش سخت افتخار می نماید وی در جوانی در پهلوی قریحۀ شعری ،راه طولانی علم و معرفت را پیموده است و از سال ۲۰۰3  منحیث ژورنالیست و نطاق نهایت ورزیده و خبرۀ صدای امریکا اجرای وظیفه می نماید.

همانطور که ابراز گردید، بدون شک لینا روزبه تاکنون در اشعار خود کاملاً از مردم و رویداد های کشورش الهام می گیرد. این شاعرۀ شیرین سخن بر وحدت همه اقوام افغانستان ایمان دارد و آنچه را پیشکش جوامع گوناگون دری/فارسی زبان مینماید همه الهامیست که جریانات افغانستان عزیز و حوادث حیات خود این ژورنالست و نطاق چیره دست و مؤفق، ادیتر خبره و شاعرۀ توانا سبب میگردد. آثار نظم و نثر لینا روزبه  که شامل صد ها شعر، مقاله و تحلیل های ادبی، سیاسی و اجتماعی می باشد، در مجلات، صفحات اینترنتی، روزنامه های افغانستان و ایران و منابع مهمی مانند )یونسکو ( بصورت متواتر به نشر می رسد و بیشتر خوانندگان لسان دری به نحوۀ کار پاکیزه و اشعار ملی و زیبای وی رو می آورند. اینهم نمونۀ از سروده های دلپسند وی که به خاطر

جنبۀ ملی و افغانی آن به شهرت زیادی رسیده، چنانچه سال گذشته با موزیک روز استقلال افغانستان در مکاتب دختران و پسران شهر کابل اجراء گردید:

 

من نه تاجیکم نه پشتون، نی هزاره نه ز ترکم

نی ز ازبک، نه بلوچم نی ز ایماق سترگم

من به مذهب نی ز سنی، نی ز شیعه، نه ز سیکم

نی دورنگم، نی دروغم، نی فسادم، نی شریکم

 

نی شمالی، نی جنوبی، نه ز غربم، نه ز شرقم

نی ز کوی فتنه پیشان، نی پی تشویق فرقم

 

نی بفکر جنگ لفظم، نی بفکر تهمت و شر

نی زر اندوزم، نه نوکر، نی کلاه فتنه بر سر

 

خطهام افغان ستانست، خاک آن از من سراسر

ما همه افغان و افغان سربرسر با هم برابر

 

رود و دریایت خروشان، کوهسارت با جلالند

فصلهایت بینظیر و مردمانت با کمالند

 

پاک بادا خطه من از کف شر و شرارت

مرده بادا هرکه بردست صلح میهن را بغارت

 

خاک بادا بر دو چشمی کو ندارد تاب دیدن

دست مایان را چو زنجیر، متحد، با هم پریدن

 

مرگ بر خصمت همیشه، شاد زی بیدرد

ماتم دور بادا از وجودت تکههای راکت و بم

 

سبز بادا، سبز بادا، نام تو بر جسم و جانم

زنده بادا، زنده بادا، کشورم، افغانستانم انتهای پیام

****

گوهرشاد بیگم، بانوی خردمند دربار تیموریان

فضل الحق فایز  ۱۳۹۷-۱۰-۱۲

ملکه گوهرشاد بیگم یکی از بانوان نمونه تاریخ است ،که تمام عمر خود را صرف علم، خرد، فرهنگ و هنر نمود، تا نام خود را در تاریخ ماندگار کند. از ملکه گوهرشاد بیگم اکنون یادگارهای بسیاری باقیمانده و مزار وی در شهر هرات واقع است.

به یاد ماندنی ترین کاری که ملکه گوهرشاد بیگم انجام داده است،بنای مسجد گوهرشاد در نزدیکی صحن امام رضا (ع) در خراسان است.

ملکه گوهرشاد بیگم، معروف به گوهرشادآغا یکی از زنان نامور افغانستان بود. او دختر امیر غیاث الدین، سردار قبیله ترخانیان و خانم میرزا شاهرخ فرزند علم دوست امیر تیمور گورگانی بود. گوهر شاد زنی بسیار نیکوکار، ثروتمند، ادب دوست، هنرپرور، باوقار، خردمند، با احتیاط و باسیاست بود.

گوهرشاد همسر سلطان شاهرخ تیموری بود که پس از پدرش امیر تیمور، به مدت ۴۳ سال بر مناطق وسیع ایران و افغانستان حکمرانی کرد و توسط او درسال ۱۴۰۵ م پایتخت تیموریان از سمرقند به هرات منتقل شد.

تیمور چهار فرزند به نام های غیاث الدین جهانگیر، معزالدین عمر شیخ، جمال الدین میرانشاه و شاهرخ میرزا که از مادری تاجیک و دری زبان به دنیا آمده بودند؛ در زمان سلطنت پدرش والی خراسان مقرر شد.

این رویداد در سال ۱۳۹۶م اتفاق افتاد و نه سال پس ازآن به سال ۱۴۰۵م درهمان شهر اعلان پادشاهی کرد و همانجا را پایتخت قرار داد.

سمرقند و زابلستان را تحت حاکمیت خود در آورد و سلطه اش را بر آسیای مرکزی وسعت بخشید. شاهرخ مردی مدبر، دانشمند و عادل بود. شاید تیمور وی را به علت همین ویژ گی هایش بیشتر از سایر پسران خود دوست داشت.

وی پس از رسیدن به مقام شاهی؛ در اسرع وقت زخم هایی را که پدرش بر پیکر خراسان وارد آورده بود، در سایه فراست خود و همسرش گوهرشاد بیگم التیام بخشید.

دیوارهای شهر هرات را که به اثر حملات چنگیز و تیمور ویران شده بود، از نو ساخت و عمارات با شکوه زیادی بنا نمود. به این ترتیب از سال ۱۳۹۹ تا ۱۴۴۷ م که دیده از جهان فروبست، شاه و همسرش گوهرشاد؛ تمام توانایی های شان را وقف عمران مجدد هرات و رشد و انکشاف عرصه های مختلف هنری و ادبی خراسان زمین نمودند.

شاهرخ در سال ۱۳۸۸م با گوهرشاد دختر امیر غیاث الدین ترخان ازدواج نمود. چنانکه از لقب امیر غیاث الدین پیداست، نزد امیر تیمور از مقام والایی برخوردار بود. ترخان و آغجی منصب خاص دستگاه امرای ترک تبارست و به کسانی اطلاق می گردد که میان سلطان و رعیت واسطه بودند. بخاطر حشمت و نفوذی که داشتند، بدون التزام به رعایت نوبت و رخصت، نزد سلطان بار می یافتند.

مادر گوهرشاد که در سال ۱۴۱۴م در شهر مشهد وفات یافته و در جوار مرقد امام رضا مدفون گردید؛ بانو بیگم نام داشت. دخترش؛ این ملکه با وقار، خردمند و سخاوتمند در اطعام ، انعام، صدقات،خیرات و حسن تدبیر و آگاه از سیاست؛ مقام والایی داشت.

اغلب منازعات مهم مردم به تدبیر وی حل و فصل می گردید. او از ثروت مادی که به ارث برده بود، به نحو عاقلانه ، عالمانه و عادلانه استفاده کرد، همه را در راه بازسازی، اعمار اماکن عام المنفعه و کمک به رعایا به مصرف
می رسا نید.

حتی اهل علم و دانش از مکان های دور جهت فراگیری علوم به مدرسه وی که در کنار مقبره اش اعمار گردیده است؛ مراجعه می‏کردند.

 او خود به تاریخ و ادبیات علاقه مند بود، از همین جهت شاعر نامور سده نهم هجری را به خود
برگزیده بود.

گفته می شود که این زن دانشمند در امور دولتی و حکومتی به شاهرخ میرزا مشاوره های سازنده می داد و در امور اجرایی نیز نقش فعالی داشت. همچنان در بسیاری از سفرها شاهرخ میرزا را همراهی
می کرد.

وی پس از مرگ شوهرش نیز نزد مردم از قدرت و عزت برخوردار بود. اکثر اوقات که مشاجره بین شاهزادگان و حکام دولت به وقوع می پیوست؛ او به میانجیگری می پرداخت و مصالحه ایجاد می نمود.

این بانوی ترک تبار توجه خاصی به عمران و آبادی داشت. مسجد جامع مشهد، با نوآوری های هنر معماری و کاشی کاری زیبا، و مسجد گوهرشاد که هنوزهم پا برجاست از آثاریست که با هزینه شخصی او ساخته شده اند. 

مسجد گوهرشاد که به نام نامی خودش مسماست، به باور باستانشناسان، یکی از دوازده بنای منحصر به فرد جهان شمرده می شود که از لحاظ هنر معماری و کاشی کاری عالی ترین بنای جهان اسلام شناخته می شود.

ازبناهای تاریخی دیگر گوهرشاد ؛ بقعه شمس الدین در یزد، تربت شیخ جام، مسجد کبود تبریز، مسجد جمعه اصفهان، مسجد شاه و یک چهارباغ در شیرازست.

همچنان در ایران امروزی، باغ قراچه، باغ جهان نما، باغ دلکشا و باغ آرم نیز از ساخته های گوهرشاد است که هنوز هم به نام های سابق شان یاد می گردند.

در داخل کشور یکی شاهکارهای عمرانی گوهرشاد در خیابان٢ هرات است که شامل یک مدرسه، مسجد و یک مصلی می باشد. این محل که امروز به نام پایمنار معروف است؛ در آن پنج مصلی وجود دارد که فقط یکی آنها را گوهرشاد اعمار نموده است بقیه آنها در دوره های پیشین بنا شده اند درباره آنها سخن خواهیم گفت.

گوهرشاد در زمان حیاتش مقبرهای نیز در جوار مدرسه این محل، برای خود اعمار نموده بود که هنوز برجاست.

ساختن عمارت باشکوه مدرسه که در سال ۱۴۱۸م آغاز شد؛ بیست و یک سال را دربر گرفت تا به پایه اکمال برسد. ماهرترین معماران، خوشنویسان، تذهیب کاران و نقاشان از سرتاسر قلمرو خراسان عصر شاهرخ در تکمیل ساختمان این مدرسه که یکی از عجایب مشرق زمین به حساب می آمد؛ مشارکت داشته اند.گوهرشاد در کنار این مدرسه؛ مقبره زیبایی برای خود و شوهرش ساخته است که تا اکنون به حال خویش باقی مانده و به نام مقبره گنبد سبز زینت شهر هرات است. هم اکنون مقبره این ملکه مخیر و دانشمند و فرزندانش دراین مکان قرار دارند؛ و هنگامی که شوهرش شاهرخ میزرا در سال ۸۵۰ ق در شهر ری دیده از جهان فروبست، جسدش را به هرات انتقال دادند ودر داخل همین مقبره باشکوه مدفونش ساختند.

اما دو سال پس ازآن پسرش الغ بیک میرزا که والی سمرقند بود؛ جسد پدر را با مقداری از خاک گورش به سمرقند انتقال داد و در جوار قبر پدر بزرگ خود امیر تیمور به خاک سپرد که امروز آن محل را گور امیر می نامند. گنبد سبز یا گنبد گوهرشاد؛ مقبره ایست که متصل به مدرسه، مسجد و مصلی های خیابان هرات، به دستور ملکه شاهرخ میرزا ـ گوهرشاد آغا ساخته بود و امروز از تمام آن مجتمع شکوهمند ساختمانی که از شاهکارهای صنعت معماری جهان اسلام شمرده می شود؛ فقط پنج منار و همین گنبد سبز باقی مانده است که پیکر گوهرشاد بیگم، پسرانش بایسنقر میرزا و میرزا محمد جوگی؛ و نواده اش علأالدوله پسر بایسنقر درآن آرام گرفته اند. بخش های دیگر این بنای تاریخی از گزند حوادث روزگار مصون نمانده و عمدتا ویران گردیده اند. گوهرشاد ملکه بود که در پهنای جغرافیای خراسان زمین محبوب عامه مردم و بانوی اول کشور شناخته میشود.

****

سوانح مختصر ملالی موسی نظام

ملالی نظام در شهر کابل متولد شده و تحصیلات ابتدایی و عالی را در لیسۀ ملالی  به پایان رسانید. وی بعد از فراغت برای آموزش لسان فرانسوی شامل مرکز کلتوری فرانسه گردیده و در عین زمان طور سامع برای فراگرفتن ادبیات دری و عربی شامل پوهنځی ادبیات شد. ملالی همچنان در مرکز پیس کور برای آموختن اصول دفتر داری شامل درس در آن مرکز آموزشی امریکایی گردید.

ملالی نظام همچنان برای یکسال شاگرد هنرمندان و استادان نامداری چون مرحومان عبدالغفور برشنا و غوث الدین خان رسام در مکتب صنایع نفیسۀ شهر کابل شامل کابل گردیده و به آموختن هنر پیانو هم نزد استاد لایقی چون مرحوم استاد خبره فرخ افندی پرداخت.

ملالی نظام از ایام تحصیلات در لیسۀ ملالی به نوشتن مقالات و بیشتر به ادبیات داستانی روی آورد، طوریکه آثار وی در مطبوعات شهر کابل مخصوصاً اخبار انیس و ژوندون منتشر میگردید، طوریکه داستان کوتاه «نیم تاج هوس» وی حائز جایزۀ اول داستان های کوتاه  در سال 1960گردید و تابلوی پنسلی شمع و پروانه را که لیسۀ ملالی غرض اشتراک در مسابقۀ سالانه به ریاست مستقل مطبوعات ارسال داشته بود، جایزۀ سوم را بدست آورد.

در سال 1962 ملالی موسی نظام شامل پوهنزی حقوق و علوم سیاسی پوهنتون کابل گردید. بعد از فراغت نامبرده حائز بورس تحصیلی مافوق لیسانس از «پوهنتون سوربن» فرانسه گردید، ولی ترجیح داد تا در جوار فامیل و پسر کوچک خویش در وطن باقی بماند و به نسبت احوال غیر مطلوب ادارۀ پوهنځی حقوق از تدریس در آن مؤسسه هم چشم پوشیده و در عوضش به بازنمودن بوتیکی برای مود و فیشن زنانه پرداخت که مورد پسند خانم های پایتخت واقع گردید و قدم جدیدی را برای سهمگیری و آزادی محیطی زنان افغانستان به میان آورد.

بعد از کودتای کمونیستی هفت ثور 1978 و رهایی شوهر از حبس، ملالی نظام با شوهر و سه  فرزند با سرنوشت نامعلومی مانند مهاجرین دیگر افغان، اجباراً از طریق پاکستان عازم انگلستان گردیده و بعد از چند ماه اقامت در آنجا ومسافرت به ایالات متحدهُ با درخواست پناهندگی امریکا مقیم این مملکت گردید.

در مهاجرت و مشکلات مربوطۀ آن، ملالی موسی نظام با پرورش سه فرزند و کار همه روزه، برای تحصیلات شبانه، شامل کالج ورجینیای شمالی گردید و در شق مسافرت و توریزم دیپلوم بدست آورد. وی در حدود 22 سال یک دفتر مسافرتی را در شهر فیر فاکس ورجنیا اداره نمود.

در پهلوی کار و امور منزل وفامیل، چون مهاجرین افغان گروپ جدیدی در امریکا بودند که کمترین بلدیت را در امور اجتماعی، درک امتیازات شان و پیشبرد حیات داشتند، ملالی نظام تصمیم گرفت که حتی المقدور بکوشد تا مشکلات جمیعت مهاجرین افغان را بصورت رضاکارانه مرفوع نماید و وقت فراغت را برای چنین اموری به همکاری با هموطنان سپری نماید. این امور شامل بیمه صحی،  امتیازات اخذ منازل، امور اقامت، ویزه و امثال آنرا در بر میگیرد.

ملالی نظام از عرصۀ 25 سال به اینطرف بازهم به مطبوعات و نوشتن مقالات و راپور ها اشتغال ورزیده و در پهلوی نشر مضامین مختلفه بیشتر به پشتیبانی از حقوق زن و طفل افغان، به مبارزات گوناگون در راه حمایت از مردم مظلوم وطن و نشرات در مورد حقوق بشر در جهان و مخصوصاً افغانستان میپردازد.

ملالی نظام منحیث یک عضو فعال مؤسسۀ خیریه و غیر انتفاعی «اطفال محتاج آشیانه»، از مدت 16 سال به اینطرف، قسمت سپانسرشپ آنرا بر عهده دارد که با این پروگرام، این اطفالی که با گدایی بر روی سرک ها سرگردان هستند، به کمک سپانسری از راه دور با شامل شدن به مکتب و صنوف درسی، نجات یافته و فامیل شان هم به همین طریق کمک مالی میگردند.

ملالی موسی نظام از عرصۀ 10 سال به اینطرف عضو فعال انجمن زنان  افغان – امریکایی منطقۀ واشنگتن به نام «A_AWA » بوده و در پروگرام های خیریۀ آن مؤسسه در داخل کشور و اجتماع این منطقۀ امریکا همکاری نزدیک مینماید.

برای مطالعۀ مضامین ملالی موسی نظام لطفاً به آرشیف وی در وبسایت ملی آریانا افغانستان آنلاین مراجعه نمایید. Arianafghanistan.com

****

مولانا جلال الدين محمد بلخي

 

مولانا جلال الدين محمد بلخي ؛  فرزند بهاالدين ولد سطان العلماء در ششم ربيع الاول سال ۶۰۴ در روستاي بهاالدين حومه شهر بلخ واقع در افغانستان متولد شد. هنوز بحد رشد نرسيده بود كه پدر او به علت رنجشي كه از سلطان محمد خوارزمشاه پيدا كرده بود شهر و ديار خود راترك كرد و با خاندان خود به عزم حج و زيارت كعبه از بلخ مهاجرت نمود. در نيشابور به زيارت عطار عارف مشهور قرن هفتم شتافت. او جلال الدين را ستايش كرد. وكتاب اسرار نامه ئ خود را به او هديه داد.

پدرش از خراسان عزم بغداد كرد واز آنجا پس از سه روز اقامت در مدرسه مستنصريه عازم مكه شد. وپس از بر آوردن مناسك حج قصد شام كرد و مدتها در آن شهر ماند و در پايان عمر به شهر قونيه رفت و تا آخر عمر در آن شهر ماند و به ارشاد خلق ميپرداخت.

جلال الدين محمد پس از وي در حالي كه بيش از 24 سال از عمرش نمي گذشت بر مسند پدر نشست و به ارشاد خلق پرداخت. در اين هنگام برهان الدين محقق ترمذي كه از تربيت يافتگان پدرش بود, به علت هجوم تاتار به خراسان و ويراني آن سرزمين به قونيه آمد و مولانا او را چون مراد و پيري راه دان برگزيد و پس از فوت اين دانا مدت 5 سال در مدرسه پدر خود به تدريس فقه و ساير علوم دين مشغول شد. تا آنكه در سال 642 هجري به شمس تبريزي برخورد.

شمس و افادات معنوي او در مولانا سخت اثر كرد. مولانا قبل از ملاقات با شمس مردي زاهد ومتعبد بود و به ارشاد طالبان وتوضيح اصول و فروع دين مبين مشغول بود. ولي پس از آشنايي با اين مرد كامل مجالس وعظ وسخنراني را ترك گفت ودر جمله صوفيان صافي واخوان صفا درآمد وبه شعر وشاعري پرداخت واين همه آثار بديع از خود به يادگار گذاشت.

شمس بيش از سه سال در قونيه نماند وبه عللي كه به تفضيل در شرح احوال مولانا بايد ديد. شبي در سال 645 ترك قونيه گفت وناپديد شد. مولانا در فراق او روز گار ي بس ناروا گذراند وچون از وي نا اميد شد دل پس از او به حسام الدين چلپي سپرد و به در خواست او به سرودن اشعار مثنوي معنوي مشغول شد. و اشعار اين كتاب را به حسام الدين عرضه ميكرد, تا اينكه سر انجام در اوايل سال 672 هجري به ديدار يار شتافت. مولانا در زماني مي زيست كه دوران اوج ترقي و درخشش تصوف در ايران آن روز بود. در طي سه قرن پيش از روزگار زندگي او, درباره اقسام علوم ادبي , فلسفي , ديني و غيره به همت دانشمندان و شاعران و نويسندگان نام آور خراساني مطالعات عميق انجام گرفته وآثار گرانبهايي پديد آمده بود.

شعر فارسي در دوره هاي پيش از مولانا با طلوع امثال رودكي , عنصري , ناصر خسرو , مسعود سعد , خيام ,انوري ,نظامي ,خاقاني راه درازي سپرده ودر قرن هفتم هجري كه زمان زندگاني مولوي است , به كمال خود رسيده بود. شعر عرفاني هم در همين دوره به پيشرفت هاي بزرگ نائل آمده و بدست عرفاي مشهوري همچون سنايي, عطار و ديگران آثار با ارزشي مانندحديقه , منطق الطير , مصيبت نامه , اسرار نامه و غيره پديد آمده بود.

مولوي را نمي‌توان نماينده دانشي ويژه و محدود به شمار آورد. اگر تنها شاعرش بناميم يا فيلسوف يا مورخ يا عالم دين, در اين كار به راه صواب نرفته ايم . زيرا با اينكه از بيشتر اين علوم بهره وافي داشته و گاه حتي در مقام استادي معجزه گر در نوسازي و تكميل اغلب آنها در جامعه شعرگامهاي اساسي برداشته , اما به تنهايي هيچ يك از اينها نيست, زيرا روح متعالي و ذوق سرشار, بينش ژرف موجب شده تادر هيچ قالبي متداول نگنجد.

شهرت بي مانند مولوي بعنوان چهره اي درخشان و برجسته در تاريخ مشاهيرعلم و ادب جهان بدان سبب است كه وي گذشته از وقوف كامل به علوم وفنون گوناگون, عارفي است دل آگاه, شاعري است درد شناس, پر شور وبي پروا و انديشه وري است پويا كه آدميان را از طريق خوار شمردن تمام پديده هاي عيني و ذهني اين جهان, همچون: علوم ظاهري , لذايذ زود گذر جسماني, مقامات و تعلقات دنيوي , تعصبات نژادي, ديني و ملي, به جستجوي كمال و آرام و قرار فرا مي خواند. آنچه مولانا ميخواهد تجلي خلق و خوي انساني در وجود آدميان است كه با تزكيه درون و معرفت حق و خدمت به خلق و عشق و محبت و ايثا و شوق به زندگي و ترك صفات ناستوده به حاصل مي آيد.

هنر بزرگ او بحث و برسي هاي دلنشين و جاودانه اي است كه به دنبال داستان ها پيش مي آورد و انديشه هاي درخشان عرفاني و فلسفي خود را در قالب آنها قرار ميدهد. داستان بهانه اي است تا بهتر بتواند در پي حوادثي كه در قصه وصف شده، مقاصد عالي خود را بيان دارد.

در تعريف تصوف سخنان بسيار آمده است. از  ابو سعيد ابو الخير پرسيدند كه صوفي كيست؟ گفت: آنكه هر چه كند به پسند حق كند و هر چه حق كند او بپسندد. صوفيان ترك اوصاف و بي اعتنايي به جسم و تن را واجب مي شمارند و دور ساختن صفات نكوهيده را آغاز زندگي نو وتولدي ديگر به شمار مي آورند.

 

معروفترين کتابهاي مولانا:

ديوان شمس- مثنوي معنوي- فيه ما فيه

تاريخ و محل فوت:

در غروب روز ۵ جمادي الاخر ۶۷۲ه.ق در سن ۶۸ سالگي در قونيه فوت کرد که الان مقبره اين شاعر برزگ قرن ششم در قونيه (ترکيه امروزي) مي باشد که محل زيارت عاشقان و شيفتگان اين شاعر برزگ هستند. 

روح اين عبر مرد تاريخ خشنود باد!

****

نكات چند در رابطه به استاد محمد حسين سرآهنگ سرتاج موسيقي افغانستان

محمدحسین سرآهنگ (زادۀ ۱۳۰۲ خ - درگذشتۀ ۱۳٦۱ خ)، يکی از استادان نامور و پرآوازه‌ترين هنرمند موسيقی افغانستان بود که توانست القابی چون: "سرآهنگ"، "کوه بلند موسیقی"، "سر تاج موسیقی"، "بابای موسیقی"، و "شير موسيقی" را از جانب مجامع هنری و دانشگاه‌های مختلف افغانستان و هندوستان کسب کند.

زندگی‌نامه

محمدحسين سرآهنگ فرزند استاد غلام‌حسین (ناتکی)، در سال ۱۳۰۲ خورشیدی، در کوچه خوردک واقع در گذر خرابات کابل، در يك خانواده هنرمند زاده شد.

پدرش يکی از پيشگامان موسيقی اصيل افغانی بود و پدربزرگ مادری‌اش، که استاد گومامو خان نام داشت، در ۱٢۴۸ خورشيدی با درخواست امير شيرعلی خان با شماری از هنرمندان ديگر چون: ميا سمندر (پدربزرگ استاد نتو) ميا مهتاب، نته خانه، برپور خان، استاد كريم‌بخش، استاد خدابخش و... از هندوستان به كابل آورده شدند. و به‌عنوان هنرمندان دربار دربالاحصار اقامت گزيدند...

پدربزرگ پدری وی که عطاحسين خان ناميده می‌شد، جزئی از گروه دوم هنرمندان هندی چون: ستارجو (پدر استاد قاسم) استاد قربانعلی (پدر استاد نتو) و ديگران... بود كه در عهد محمداعظم خان به كابل آمدند.

محمدحسین در کنار تحصيلات ابتدايی مدرسه (مکتب) به فراگیری علم موسیقی نزد پدر آغاز کرد، و پس از آن که تحصيلات متوسطه خود را در دبيرستان (ليسه) نجات به پايان رسانيد، با تشويق پدرش به هندوســتان رفت و شـانزده سـال پای درس اسـتاد عاشــق‌علی خان، بنیانگـذار مکتـب موســیقی پیتاله، نشــست و استاد مسلم موسيقی كلاسيك شد. سپس با گنجینه‌ای ازدانش موسیقی به افغانستان بازگشت و از زمان تاسیس رادیو کابل همکار هنری را با اين رادیو آغاز کرد.

شاگردانی بسياری را آموزش داد و آثار ارزشمندی از خود به يادگار گذاشت. كتاب "قانون طرب" را در معرفی و آموزش موسيقی كلاسيك نوشت. تا آنجا كه به‌عنوان "يك شخصيت برجسته، موسيقيدان، شعرشناس، صاحب صدای لطيف و هنرمند جنجره‌طلايی"شناخته و معرفی شد.

سرانجام، استاد سرآهنگ، به ساعت ۹ صبح، در روز یکشنبه ۱٦ جوزای ۱۳٦۱ خورشیدی، به علت بيماری قلبی در شهر کابل درگذشت.

القاب و جوايز هنری

در سال ۱۳۲۹ خورشیدی، استاد محمدحسین سرآهنگ در یک جشنوارۀ (فستیوال) بزرگ موسیقی در سینما پامیر شهر کابل شرکت جست و در این کنسرت که عده‌ای از استادان داخلی و خارجی از جمله استاد قاسم افغان و استاد بره غلام‌علی خان هندوستانی نيز حضور داشتند، او خوش درخشید و به کسب مدال طلا از سوی شهرداری کابل نایل آمد. در همان سال، از جانبریاست مستقل مطبوعات لقب استادی به‌وی نيز داده شد.

چند سال بعد، لقب "سرآهنگ" از جانب دولت به وی اعطا شد. او با گرفتن دعوت‌نامه‌های پیاپی از هند، پاکستان و اتحاد جماهیر شوروی سابق در کنفرانس‌ها و کنسرت‌های زیادی شرکت کرد و حتی در سال‌های اخیر، در سالی دو سه بار به کنفرانس‌ها و کنسرت‌های خارجی دعوت می‌شد و تا آنجا که برای او مقدر بود در آن برنامه‌ها حضور می‌يافت.

از جمله القاب هنری که استاد سرآهنگ بدان‌ها نایل آمد، می‌توان چنين نام برد: "کوه بلند موسیقی" از دانشگاه چندیگر هند، القاب "ماستر، داکتر، و پروفیسور موسیقی" از دانشگاه کلاکندرا در شهر کلکته، لقب "سر تاج موسیقی" از دانشگاه مرکزی در شهر الله‌آباد هند، لقب "بابای موسیقی" پس از اجرای کنسرت سال ۱۳۵۷ خورشیدی در دهلی و لقب "شیر موسیقی" درآخرین کنسرت خود، در زمستان سال ۱۳۶۰ خورشیدی، از دانشگاه الله‌آباد هند.

باری استاد سرآهنگ طی مصاحبه‌يی در رابطه با اين همه افتخاراتی که به‌دسـت آورده بود، چنين گفت: "من تمام موفقيت‌هايی را که به‌دست آورده‌ام مرهون مهربانی‌های پروردگار بزرگ خود هستم و در راه کسب اين پيروزی دعای پدر و مادر و نظر اوليا را مهم می‌دانم. اين همه افتخاراتی را که به‌دسـت آورده‌ام، تنها مربوط به من نيست، بلکه مربوط به وطن عزيزم مناست که در آب و خاک آن پرورش يافته‌ام. به‌دست آوردن اين افتخارات، حقی را که سرزمين مقدسم بر من دارد، جبران نمی‌نمايد."

آثار       

از استاد سرآهنگ در حدود ۴٠٠ آهنگ در آرشيف راديو تلويزيون افغانستان برجا مانده است كه هر آهنگ او، نمونه عالی از يك آفرينش هنری است که می‌تواند برای آموزش موسيقی كلاسيك سودمند باشد.

"قانون طرب" نام رساله است كه استاد سرآهنگ در معرفی و آموزش موسيقی كلاسيك تاليف کرد. اين رساله، در مجله "پشتون ژغ"، ارگان نشراتی راديو افغانستان، منتشر شد.

روح شان شاد باد!

****

زندگي نامه ابوعلي سينا بلخی

داکتر، فيلسوف، منطقى دان ، دانشمند ، شاعر و نویسنده

زنده گی نامه : ابن سينا, ابو على حسين بن عبدالله بن سينا . (370-428/427ق),طبيب, فيلسوف, منطقى دان و دانشمند . مشهور به ابن سينا بلخی يا ابوعلى سينا, در مغرب زمين آويسن يا آويسنا و ملقب به حجةالحق, شيخ الرئيس, شرف‌‌الملك و امام‌‌الحكما.ابن سينا در افشنه بخارا, زادگاه مادرش, متولد شد.

پدر وى از اهالی بلخ بود و در ديوان دستگاه سامانيان کار ميکرد ودر تربيت فرزندان خودسخت كوشا بود . پدر ابن سينا,عبدالله,شيفته تعليمات اسماعيليان بود.ابن سينا على رغم اشراف به نظر و عقايد اين گروه,گرايشى به اين فرقه نداشت در چهارده سالگى در علم بر استاد خود ابو عبدالله ناتلى پيشى گرفت چندان كه مشكلات منطق را بر استاد خود مى‌‌گشود.

در شانزده سالگى جمعى از پزشكان فاضل زير دست او كار مى‌‌كردند.ابو على با مداواى بيمارى نوح‌‌بن منصور سامانى امير خراسان اجازه يافت كه از كتابخانه عالى امير استفاده كند .

در هيجده سالگى جامع‌‌العلوم شد و از اين پس ترقيات وى نتيجه اجتهاد شخصى خود وى بود در بيست و يك سالگى نخستين اثر فلسفى خود را تحت عنوان «العروضيه»به در خواست ابوالخير عروضى نوشت. پس از در گذشت پدر,به خدمات ديوانى روى آورد به زودى فكر و تدبير اومورد قدردانى واقع شد. اميران علاوه بر نصايح طبی او درسياست نيز خواستار رأى او شدند.

چندين بار به وزارت رسيد ودرمعرض رشك ديگران قرار گرفت چندين بار فرار كرد.مدتی زندانى شد.ولى از زندان گريخت .چهارده سال در آرامش در دربار علاءالدوله ديلمى در اصفهان مى‌‌زيست . بر اثر مسافرتها و شب زنده ‌‌داريهاو بى توجهى به خود به قولنج مبتلا شد و در ضمن لشكر كشى علاءالدوله در همدان در گذشت و در همين شهر به خاك سپرده شد در جشن يادبود هزاره او بر مزارش بنائى ساختند.

شهرت ابن سينا چندان است كه از مرزهاى سرزمينهاى اسلامى گذشته وبه سراسر جهان رسيده است. آثار او به زبانهاى مختلفى ترجمه و منتشر شده‌‌اند. ابن سينا علاوه بر پزشكى و فلسفه در نجوم, فيريك, علوم طبيعى نيز آثارى دارد از آن جمله, در اواخر عمر به دستور علاءالدوله آلتى شبيه ورنيه كنونى براى بدست آوردن نتايج دقيق در رصد اختراع كرد. از هوش و حافظه وى سخنها گفته‌‌اند و او را سرآمد فلاسفه اسلامى دانسته‌‌اند.

وى با ابوريحان و ابوسهل مسيحى, معاشرت و مباحثه داشت و از معاصرينش مى‌‌توان ابن خمار و ابوالفرج بن طيب را نام برد و از جمله شاگردان او ابوالحسن بهمنيار بن مرزبان, ابن زيله, ابو عبدالله معصومى, ابو عبيد جوزجانى, را با با ابوسعيد ابوالخير نيز مباحثه‌‌اى داشت كه بسيار مشهور است. اين سينا در زمينه ادبيات نيز كتابهائى نوشت و اشعارى نيز به وى منسوب است. از آثار او : «النجاة»؛ «الاشارات و التنبيهات» , در منطق و حكمت؛ «الشفاء» در حكمت علمى نظرِى «دانشنامه علائى». به فارسى؛ «اسرارالصلاة»؛ «مبداء و معاد»؛ «قانون», در طب. اين كتاب با وجود ناقص بودن, سبب اشتهار ابن سينا در اروپا شد.

«اسباب حدوث الحرف و مخارجها» در زبان‌‌شناسى؛ «الموجزالكبير» ؛ «الموجزالصغير»؛ هر دو در منطق؛ «رساله حى ابن يقظان»؛ «المدخل الى صناعة الموسيقى»؛ در موسيقى كه ار آثار فارابى كامل‌‌تر و جامع‌‌تر است؛ «مقالة فى آلة رصديه». در كل 276 عنوان كتاب به او نسبت مى‌‌دهند كه 131 اثر را با انتساب صحيح و مابقى را با انتساب مشكوك از او دانسته‌‌اند

آثار : «النجاة»؛ «الاشارات و التنبيهات» , در منطق و حكمت؛ «الشفاء» در حكمت علمى نظرِى «دانشنامه علائى». به فارسى؛ «اسرارالصلاة»؛ «مبداء و معاد»؛ «قانون», در طب. اين كتاب با وجود ناقص بودن, سبب اشتهار ابن سينا در اروپا شد. «اسباب حدوث الحرف و مخارجها» در زبان‌‌شناسى؛ «الموجزالكبير» ؛ «الموجزالصغير»؛ هر دو در منطق؛ «رساله حى ابن يقظان»؛ «المدخل الى صناعة الموسيقى»؛ در موسيقى كه ار آثار فارابى كامل‌‌تر و جامع‌‌تر است؛ «مقالة فى آلة رصديه». در كل 276 عنوان كتاب به او نسبت مى‌‌دهند كه 131 اثر را با انتساب صحيح و مابقى را با انتساب مشكوك از او دانسته‌‌اند.

ابوعلي حسين بن عبدالله معروف به ابوعلي سينا در سال 370 هجري قمري درخرميشن ازتوابع بخارا متولد شد. او پزشك ، رياضيدان ، فيلسوف ومنجم بزرگ خراسان بود . پدرش عبدالله نام داشت كه در دستگاه سامانيان محصلي ماليات را عهده داربود ومادرش ستاره نام داشت . وي در بلخ پرورش يافت و قرآن وساير علوم را آموخت .استاد وي عبدالله ناتلي بود كه از رجال مشهور قرن چهارم هجري به شمار مي رفت. او در هجده سالگي، چنانچه خود نوشته است ، از تعلم همه علوم فارغ شد . دربيست ويك سالگي دست به تاليف وتصنيف زد .وي در بيست و دو سالگي پدرش را ازدست داد و او خود متصدي شغل پدر گرديد . اما به علت نابساماني اوضاع سياسي ، بخارا را ترك گفت و به گرگانج پايتخت امراي مامونيه خوارزم رفت و در نزد خوارزمشاه علي ابن مامون و وزيرش ابوالحسين احمدبن محمد سهيلي تقرب پيدا كرد . در اين هنگام سايه نفوذ محمود غزنوي بر خوارزم نيز فرو افتاد واز دانشمندان دربارخواسته شد كه به غزنين به خدمت سلطان محمود بروند . ابوعلي سينا كه از تعصب آن پادشاه خبردار بود ، به همراهي ابوسهيل مسيحي از خوارزم گريخت و از راه ابيورد و طوس به قصد گرگان حركت كرد تا به قابوس بن وشمگيركه به عنوان ياريگر وحامي دانشمندان شهرت يافته بود بپيوندد . اما وقتي كه پس از مشقات بسيار بدان شهر رسيد قابوس مرده بود .

ابوعلي سينا ناچار به قريه أي در خوارزم بازگشت . اما پس از اندك مدتي دوباره به گرگان رفت و اين بار ابو عبيد جوزجاني , يكي از با وفاترين شاگردانش به خدمت اوپيوست و در اين سفر بود كه كتاب " المختصرالاوسط" و كتاب "المبدا, و المعاد" و مقداري از كتاب معروف " قانون " و "نجات " را تاليف كرد .

 

ابوعلي سينا در حدود سال 405 هجري قمري به ري رفت. فخرالدوله ديلمي را كه بيماربود معالجه كرد ولي مدت زيادي در آن شهرباقي نماند و در اوايل سال بعد به قزوين و از آنجا به همدان رفت و در آن شهر نه سال به سر برد , در اين جا مورد توجه شمس - الدوله ديلمي قرار گرفت ، و در 406 هجري قمري به وزارت رسيد و تا سال 411هجري قمري در اين مقام باقي ماند .

در سال 412 هجري قمري شمس الدوله در گذشت و پسرش سماالدوله به جاي او نشست . سماالدوله مانند پدر ميخواست كه ابوعلي سينا وزارت را قبول كند ، اما شيخ نپذيرفت . در نتيجه بر اثر معاندان به زندان افتاد و چهار ماه در حبس به سر برد و در اين مدت تعدادي از كتب و رسالات مهم خود را تاليف نمود . شيخ الرئيس بعد از رهايي از حبس باز مدتي در همدان بود و آنگاه ناشناخته با شاگردش ابو عبيد –جوزجاني به اصفهان نزد علا الدوله كاكويه رفت . آن پادشاه او را به گرمي و احترام بسيار پذيرفت . ابوعلي سينا از اين زمان تا آخر عمر در خدمت علا الدوله كاكويه بود، در نخستين جمعه ماه مبارك رمضان بود شيخ الرئيس را روي تخت رواني كه بادو اسب كرند حمل مي شد ، نهاده بودند . رفته رفته غروب افق را مي پوشاند . عصر بود و بانگ موذن مومنان را به نماز دعوت مي كرد.

 

همچنانكه ابوعلي سينا دست لرزانش را به سمت شاگردش دراز ميكرد سرفه هاي شديدو پي در پي , پيكرش را مي لرزاند و چند قطره خون در كنار لبايش پديدار شد .فقط قدرت يافت اين چند كلمه را ادا كند :

_ فرمانروايي كه طي اين سالها جسم مرا به اين خوبي اداره مي كرد , متاسفانه در وضعي نيست كه به كارش ادامه دهد .گمان كنم كه وقت آن رسيده است كه خيمه ام را بر چينم.

 

ابو عبيد با چهره خيس از اشك سعي كردچيزي بگويد , ولي كلمه أي از دهانش خارج نشد . نمي فهميد و نمي خواست بفهمد . مگر از ديروز كه حال استادش بهبود يافته بود چه اتفاقي روي داده بود كه او پيش او هر وقت ضعيف و رنجور شده بود .

هر چه به دردت مي خورد بردار و بقيه اموالم را ميان فقرا تقسيم كن . صندوقچه محتوي سكه هاي طلا را خالي كن و چيزي در آن باقي نگذار .

شيخ الرئيس نفس نفس مي زد و بعد از مدتي مكث ، فرمود :

سعي كن نوشته هايم را جمع آوري كني . آنها را به تو مي سپارم . خداوند هر سرنوشتي را كه استحقاق دارد برايش تعيين مي كند .

ساكت شد . پلكهايش را بر هم گذاشت و در همان حال گفت :

ابو عبيد، دوست من ، اكنون برايم قرآن بخوان . چند آيه از قرآن تلاوت كن .

آن روز اول ماه رمضان سال 428 هجري قمري بود . شيخ الرئيس ابو علي سينا در حالت بيماري در حاليكه تنها پنجاه و هفت سال از عمرش مي گذشت درهمدان دار فاني را وداع گفت و در همانجا مدفون شد . آرامگاه او اكنون در آن شهر است .

در مشرق زمين فلسفه يوناني هيچگاه مفسري با عمق و دقت ابوعلي سينا نداشته است .ابوعلي سينا فلسفه ارسطو را با آراي مفسران اسكندراني و فلسفه نو افلاطوني تلفيق كردو با نبوغ خاص خود آنها را با نظر يكتا پرستي اسلام آموخت و به اين طريق , در فلسفه مشايي مباحث آورد كه در اصل يوناني آن سابقه نداشت.

****

امان الله نصرت

د سيد جمال الدين افغان ژوند او مبارزې ته ځغلند نظر:

 

افغان سيد جمال الدين چې د نړۍ په تاريخ کې يو ځلاند او نوماندشخصيت دى او د ختيځ د ستوري په نوم ياديږي په ١٢٥٤ ه کال د شعبان په مياشت کې چې د ١٨٣٨ م کال د اکټوبر له مياشتې سره سمون خوري د کونړ په اسداباد کې او د يوه بل روايت په بنسټ د ننګرهار ولايت د کوز کونړ ولسوالۍ د صفدرګټ په کلي کې زيږيدلى دى٠ ( په دې اړه يو لړ څيړنو او سپړنو ته ضرورت دى چې بايد ترسره شي)۰

د سيد جمال الدين افغان د پلار نوم سيد صفدر او نيکه يې سيد علي و او په اتلسم پښت کې يې د نصب سلسله سيد جلال ته رسيږي چې د وخت يو مشهور عالم، فاضل او عابد شخصيت و او د سيمې له مخکښو مشرانو څخه وو۰ د سيد جمال الدين افغان مورنۍ ژبه پښتو وه خو په عربي، دري او اردو ژبو يې هم روانې خبرې او ليکل کولاى شول پر دې سربيره په فرانسوي، انګليسي، روسي او ترکي ژبو هم پوهيده او په يادو ژبو يې يو شمير علمي او سياسي مضامين او مقالې ليکلي چې د علامه لوړ علمي مقام، اسلامي پوهه او سياسي بصيرت ترې څرګنديږي٠

سيد جمال الدين افغان د لوړ استعداد او ژور اسلامي فکر او نظر خاوند وو او په نړيواله کچه خلکو د يوه متحرک او پياوړي سياستوال او ازادۍ غوښتنې د نهضت د تکړه میارز په توګه پېژنده او د نوموړي نظرياتو او افکارو په بېلابېلو ملکونو کې مينه وال او پيروان درلودل۰

سيد جمال الدين افغان په خټه سيد و او صفدرګټ هغه سيمه ده چې د کونړ د پشد د سيدانو، د کاشکوټ د سيدانو او اسلام پور د سيدانو د سيمو په منځ کې پرته ده٠
د کونړ دولتي چارواکو او په ځانګړي ډول د کونړ والي سيد فضل الله وحيدي څو ځله هڅه وکړه چې په صفدرګټ کې د علامه سيد جمال الدين په وياړ يو يادګاري څلى جوړ کړي چې د ننګرهار د اطلاعاتو او کلتور رياست هم له دې کار سره موافق و خو سيمه ايزو دولتي چارواکو يې مخالفت وکړ او دا ښه فرهنګي هڅه ناکامه شوه٠

افغان سيد جمال الدين اته کلن و چې کابل ته راغى او لس کاله يې له خپلې کورنۍ سره په کابل کې تير کړل د وخت دمروجه علومو له زده کړې وروسته په اتلس کلنۍ کې يې د اسلامي نړۍ د ليدنې په نيت خپل سفر هندوستان ته پيل کړ، د هندوستان له يو کلن سفر وروسته يې په ١٨٥٧ کال کې د حج فريضه ادا کړه او په عربستان کې يې لد يو کال له تيرولو وروسته ايران، شام، عراق، فلسطين، بخارا او ترکيې ته هم سفرونه وکړل او د مسلمانانو د ويښولو او يو کولو او د استعمارې او کفري ځواکونو پر ضد يې د جهاد او مبارزې جنډه پورته کړه٠

افغان سيد جمال الدين له نوموړي سفر وروسته افغانستان ته راغى او له ١٨٦١– ١٨٦٨ کلونو پورې يې د خپل خداى ورکړي لوړ استعداد ، پوهې او نبوغ پر اساس د امير دوست محمد خان، امير شير علي خان او محمد اعظم خان د خاص سلاکار او وزير په توګه دندې ترسره کړي او په خپلو اړونده چارو کې ېې ښې او ګټورې لاسته راوړنې درلودي چې هيڅوک ترې سترګې نه شي پټولای۰

په مصر کې د افغان سيد جمال الدين داوسيدو په وخت کې انګريزانو په مصرې چارواکو زور راوړ چې سيد له مصر نه وشړي نو هماغه و چې مصريې پريښود او پاريس ته ولاړ اوپه هماغه ځاي کې يې په ١٨٨٤ کال د مارچ په ديارلسمه په عربي ژبه د العروة الوثقى په نوم د يوې جريدې بنسټ کيښود چه د نړۍ د کفري او استعماري ځواکونو پر ضد يې علمي خپرونې پيل کړې ترڅو د استعماري ځواکونو پر ضد مسلمانان متحد او پاڅون ته وهڅوي او په هغوى کې د بيدارۍ او ازادۍ غوښتنې سا خوره کړي٠ د العروة الوثقى جريدې په لنډ وخت کې نړيوال شهرت تر لاسه کړ او د صحافت په اسمان کې زياته وځليده خو متاسفانه د استعماري ځواکونو له خوا په لسو مياشتو کې د اتلسو ګڼو له خپراوي وروسته په ١٨٨٤ کال د اکټوبر په مياشت کې بنده کړاى شوه او د خپرونو لړۍ يې پاى ته ورسيده٠

افغان سيد جمال الدين په ١٨٨٥ کال کې د پان اسلاميزم د غورځنګ په جوړولو بريالى شو او د يوه اديب، خطيب، فلسفي، صحافي او انقلابي شخصيت په توګه يې د نړۍ په مختلفو برخو کې د عالم اسلام د وحدت په اړه لکچرونه ورکړل او خپل فکر او نظر يې د نړيوالو غوږونو ته ورساوه٠ 
ټوله نړۍ افغان سيد جمال الدين د افغان په نوم پيژنې او د هغه افغانيت تائيدوي خو يواځې ايرانيان دعوه لري چې نوموړى ايرانى او د ايران په اسداباد کې پيداشوى دى چې د ايران دا دعوه د افغان سيد جمال الدين د عروة الوثقى د ليکنې په اساس باطليږي چې نوموړي په خپل قلم ليکلي ( افغان و هى اول ارض مس جسمي ترابها) ٠ افغان سيد جمال الدين په ١٢٨٣ ق کال د محمد افضل خان د حکومت په زمانه کې په کندهار کې د مراة العارفين فې ملتمس زين العابدين په نوم يوه رساله وليکله چې د هغې په اخر کې يې داسې ليکلي: کتبه عبدالله جمالدين الافغاني الکابلي٠٠٠ همدغه راز په هغه سند کې چې د سيد په قلم ليکلى شوي ځان ته من سادات کنر ليکلي٠

دغه ستر علمي، سياسي او فرهنګي شخصيت د ترکيې د سلطان عبدالحميد په بلنه قسطنطنيې ته ولاړ او د ژوند وروستۍ شپې ورځې يې د ترکيې په نسان تاش نومي ځاى کې تيرې کړې او په پاى کې د اوږدې ناروغۍ له امله د ١٨٩٧ کال د ماچ په نهمه د سه شنبې په ورځ چې د ١٣١٤ ق کال د شوال المکرم له پنځمې نيټې سره برابره ده د سهار په ٧:١٣ دقيقو د شپيتو کالو په عمر د ترکيې په استانبول کې وفات شو ( او د يوه روايت په اساس د ترکيې د دربار يو عالم ابوالهدى د حسادت او رقابت په سبپ زهر ورکړل او شهيد يې کړ) او د شيخانو په اړونده اديره کې خاورو ته وسپارل شو چې بيا د څلويښت کالو له تيريدو وروسته د افغانستان د حکومت په هلوځلو د ترکيې حکومت په دې راضي شو چې د نوموړي مړى افغانستان ته راوړل شي هماغه و چي ددغه ستراو نوماند افغان مړى د افغانستان د حکومت د هڅو او پرله پسې هلوځلو په نتيجه کې د ارواښاد پلرنۍ خاورې افغانستان ته راوړل شو او په پوره ملي اعزار او ډېرو شاندارو او درنو رسمي مراسمو د کابل پوهنتون په انګړ کې خاورو ته وسپارل شو٠ اروا دې يې ښاده وي٠

****

امان الله نصرت
د هېواد  وتلی او منلی شاعر پیر محمد کاروان

شعر او ادب د يوې ټولنې او ولس د فرهنګ او کلتور يوه مهمه، د پام وړ او ارزښتمنه برخه ده چې د ژبې په ژوندۍ او خوندي ساتلو کې بنسټيزه او کاري ونډه لري۰

په کومه ټولنه کې چې شعر او ادب هرڅومره پياوړی وي او ښه وده او پرمختګ ېې کړی وي په هماغه اندازه ېې ژبه او ثقافت تاند او ځلاند ساتل کېږي او له مړه کېدو او ختمېدو ژغورل کېږي ۰

پښتو ژبه چې پنځه زره کلن لرغونی تاريخ لري او د ويونکو زياته برخه ېې په افغانستان او د پاکستان په خيبر پښتونخوا او بلوچستان ایالټونو او قبایلي سيمو کې ژوند کوي د تاريخ په اوږدو کې د بېلابېلو ګواښونو او ننګونو سره مخ شوي، د  ژبې د ورکېدو او مړه کېدو ډېرې هڅې ېې شوي او ددې شوم  کار لپاره شومې نقشې او تور پلانونه جوړ شوي  خو له ښه بخته چېددې خوږې ژبې ويونکو په پوره مېړانه او شهامت د خپلې ژبې په ژغورلو او ژوندۍ ساتلو کې د پام وړ ګامونه اخيستی او د خبلو نه ستړي کېدونکو هڅو او هلوځلو په پايله کې ېې دا ژبه په تاريخ کې ځلولې او تر دې دمه ېې د يوې تاريخي ژبې په توګه تر مونږ رارسولې ده۰

امير کروړ چې په ۷۵۶ میلادی کال د غور په مندېش کې حاکم شو نوموړی د تورې او ميدان سړی وو او په يوه تن به له سلو جنګياليو سره جنګېده نو ځکه ېې جهان پهلوان باله د تاريخي شواهدو ير بنسټ د پښتو لومړنی شعر د امير کروړ له خوا ويل شوی وو او نوموړی د پښتو لومړنی شاعر وو او ل وه چې:

زه يم زمری په دې نړۍ له ما اتل نشته

په هندو سند و پر تخار او پر کابل نشته

بل په زابل نشته له ما اتل نشته

نو د پښتو د شعر لړۍ له کروړ بابا نه پيل او د بېلابېلو پړاوونو له وهلو  وروسته زمونږ تر زمانې رارسېدلی او په همدې تاريخي سفر کې پېلابېلو پښتنو شاعرانو او اديبانو هغې ته وده ورکړې او په خپلو هڅو او نوښتونو ېې  د پرمختګ لوړو پوړيو ته ېې رسولی دی۰ 

ښاغلی پيرمحمد کاروان یو له هغو هيواد پاله  شاعرانو څخه دی چې د خپلې ژبې د بقا، لوړتيا او پرمختيا لپاره ېې ادبي شهکارونه او هنري پنځونې کړي او  د پښتو په لمن کې اچولی دی۰ 

کاروان صاحب هغه با احساسه او ملت پال شاعر دی چې د پښتو ادب له ودې او غښتلتيا سره ځانګړې مينه لري دده په شاعرۍ کې د جمال او کمال، حسن او ښکلا، عشق او مينې، ولس او خاورې، رزم او بزم او د ژوند نورو بېلابېلو اړخونو ته پوره پاملرنه کړې ده او په يادو برخو کې ېې خوږه او معياري شاعري  تر مونږ رارسېدلې ده۰

د ښاغلي کاروان په شاعرۍ کې هنري او ادبي اړخونه خورا پياوړي او ښکلي دي او کوم غږ ېې چې له خولې راوتلی د اورېدونکو زړونو ته ېې لارې کړي او لوستونکې ېې د ژور اغېز لاندې راوستي دي۰

شاعران د قام سترګې وي او تل ېې د خپلې خاورې او ولس د مينې او ښايست سندرې ويلي، کاروان په همدې کتار کې د خپلې ټولنې د يوه سترګورشاعر او انځورګر فنکار په توګه هغه څه د خپل شعر ځولۍ ته سپارلي چې د وخت غوښتنه، د ولس د زړه اواز او د ژبې او ادب اړتيا او ضرورت دی۰

ښاغلی کاروان  د ولس ملی يووالی، ويښتيا او بيداري د خپلو خلکو د بقا لپاره خورا اړين او ضروري بولي او د پښتو ژبې او خپلې  خاورې د پرمختګ، سوکالۍ او لوړتيا لپاره ېې کيمياوي نسخه ګڼي۰  هغه په دې باور لري چې  پرته له ملي يووالي، همغږۍ او پيوستون څخه هيڅ يو قوم نه شي کولای د ژوند ستونزې هوارې او د يوه هوسا، نېکمرغه او ابرومند ژوند خاوندشي  ۰

مينه، ښکلا، وطن اود  ولس دردونه د کاروان د شاعرۍ ارزښتناک موضوعات دي چې په هره وينا کې ېې دا څرکونه سترګو سترګو نه کېږي او نوموړی ېې په شعوري ډول په خپلو شعرونو کې ځايوي۰

کاروان په خپله شاعرۍ کې د لفظونو جادوګري کړې، هغه ېې تراشلي، د ښايست او رڼا رنګونه ېې ورکړي او د هنر په جامه ېې پسوللي دي۰

کاروان چې کله هم قلم را اخيستی د يوه هدفمند او ريالستيک ويناوال په توګه ېې د خپل ولس او ټولنې حقيقي دردونه، ټولنيزې ناخوالې، پېښې او غوښتنې د کاغذ پر مخ کښلي او څ ېې کړې چې څ ېې ليدلي او په خپل چاپېريال کې محسوس کړي غ ېې په پوره مهارت او امانت د پښتو ادب د تاريخ پاڼو ته سپارلي دي۰

د ښاغلي کاروان د شعر ژب خورا خوږه، روانه او رنګينه د ه مدا لامل دی  هر لفظ او کليمه ېې چې له خولې راوتلې د اورېدونکو زړونو ته ورننوتې او پر هغوی ېې ژور اغېز کړی دی۰

کاروان صاحب په خپله شاعرۍ کې د ښکلو او رنګينو کلماتو او الفاظو تر څنګ د ښه مطلب او نوي مضمون انتخاب هم کړی او له زړه راښکونکو تشبېهاتو، استعاراتو او نازکخياليو نه ېې کار اخيستی دی۰

کاروان د ادب د اسمان هغه ځلانده ستوری دی چې چې د فن رڼا او د هنر رنګونو ېې د هېواد په لر او بر کې پراخه غزونې کړي او شعرونه ېې ډېر مينه وال او لوستونکې لري۰

غزل چې په پښتو ادب او هنر کې  يو په زړه پورې، ښکلی او رنګين فورم دی او لرغونی تاريخ لري دم ګړۍ ېې زمونږ د وخت (اوسمهالو) شاعرانو پام ځان ته را اړولی او ډېری ويناوال مو پښتو غزل کې نوې نوې تجربې کوي او په شاعرۍ کې ېې ځانګړی او ارزښتمن ځای لري۰

کاروان هم له هغو ويناوالو څخه دی چې د غزل ژبه ېې  ګلالۍ، خوږه او له تاثير او اغېز نه ډکه ده او په خپله شاعرۍ کې د غزل په ميدان کې د پام وړ لاسته راوړنې لري او دا برخه ېې د شاعرۍ د نورو برخو په پرتله درنه او غوښنه ده۰

کاروان د حسن او رنګونو شاعر دی، د مينې او ښکلا شاعر دی، د رزم اوبزم، د معرفت او عرفان او بالاخره د خلکو د زړونو شاعر دی او هر کلام ېې ځانګړی خوند، کيف، زړه راښکون او ښکلا لري۰

د کاروان شاعرانه مقام خورا لوړ او د قدر وړ دی او د وخت په شاعرانو کې د پام وړ، ځلاند او ځانګړی ځای لري، زه د ګران کاروان په ادبي شخصيت او شعر او فن له ډېرو خبرو تېرېږم او تمه لرم چې دا د پښتو  ادب د کاروان اتل او نوماند او هڅاند لاروی به د پخوا په څېر د پښتو ژبې او ادب د بډاينې، ودې او پرمختګ لپاره خپلې هڅې، زيار او هلې ځلې لاپسې تندېاو ګړندۍ ساتي او خپلو خلکو ته به د ښو او تلپاتې ادبي خدمتونو مصدر ګرځي۰

زه د قدرمن کاروان د اوږود عمر، پتمن ژوند او خوږو شېبو په هيله د خپل ليک لمن راټولوم او تاسو درانه دوستان او د شعر او ادب مينه وال ېې د ښکلو او خوږو شعرونو لوستلو ته رابولم۰

دښاغلی کاروان صاحب دکلام نمونی:

غزل

پاچا پرېوتو له شرنګه په دې ښار کې 

لاره ورکه له ملنګه په دې ښار کې

خړ دېوان په سړکونو کې ولاړ دي 

د ژوندون ښاپېرۍ تنګه په دې ښار کې

په سرو سپینو سره او سپین خلک خرڅېږي 

کاروبار دې جوړ دی رنګه په دې ښار کې

وي وړه بلا خو وایي به چې خورم دې 

آژدها بلا ده لنګه په دې ښار کې

توبه خدایه څه یې نه سړي سړي کړل 

شې تباه د جنګ فرهنګه په دې ښار کې

ځانځاني نو نوره توره وي که سپینه 

د یارانو جمع ړنګه په دې ښار کې

کړې باروتو د خوشبو په تور شهیدې 

هم کشماله هم لَوَنګه په دې ښار کې

دا بدرنګ جنګ پسې واخله پسې راشه 

د ډول ډنګه ډنګه ډنګه په دې ښار کې

یوه تږي په سرو سترګو ژړل وې یې 

زیاتي موړ یمه له جنګه په دې ښار کې

د رڼو اوبو زرغون سرود دې راوړي 

که چا ولیده اوبرنګه په دې ښار کې

رحماني نغمو ته غوږ کېږده کاروانه 

شې به خلاص د زړه له زنګه په دې ښار کې

۵ سرطان ۱۳۹۸ کابل

غزل

ستوري درته خاندي او یو څوک درته موسېږي 

شکر دی چې ژوند لرې او سترګې دې غړېږي

ګل د زړګي لوند واخله د خوند په پرخه پرخه 

غوږ شه چې د نیمې شپې بلبل په خوند غږېږي


مه ودرېږه ځه ورسره کیف له مزل واخله 

ژوند په مخ روان دی نه ودرېږي نه ودرېږي

ځه له خپل معشوق سَره په سره شال کې ورپټ شه 

لمر چې پاس د غره سر ته ور ورسي را لوېږي

غواړې چې امېل شې د محبوب د دنګې غاړې 

ځان دې نری تار کړه مرغلرې پیدا کېږي

زړه زړه چې هنداره شي او پاکه له غباره 

هغه وخت له زړه نه زړه ته لاره ور تېرېږي

زه خو ستا لَوګَری یمه ډکې ځولۍ واخله 

نن وي که سبا وي د لونګو لو ګډېږي


وا یاره کاروانه لږ یارانو ته وخت ورکړه 

چارې د نیمګړې دنیاګۍ نه تمامېږي

سرطان ۱۳۹۸ هجري شمسي کابل

غزل

ته د زهرو ګوټ شې لږ په دې در سره وران یم 

ژونده آخر زه هم په خوږو روږدی انسان یم

بیا درته راځمه او ستا خوله به هم خوږه کړم 

خیال سره شاګرد اوس د شربتو د دکان یم

شپه ده له خپل پلار سره په اوښ پسې روان یم 

ستوري راته خاندي د خوږې سپوږمۍ جانان یم

پرخې پرخې وُري مې د پلار خوږې خبرې 

ټکنده غرمه ده د غاټولو بَیابان یم

زړه یم د شاعر، که د ساقي په لاس کې ورشم 

می د مینې مینې جام د دُرو د مرجان یم

ماته قدرمن یې لږ ما هم په دعا یاد کړه 

ته که یې معشوق د چا زه هم د چا ارمان یم

****

زندگی نامه مختصر استاد محمد صدیق راشد سلجوقی​

محمد صدیق راشد سلجوقی در میزان ۱۳۱۲ ه.ش. در رباط مولوی صاحب قریه سروستان از توابع ولسوالی انجیل ولایت هرات در یک خانوادۀ روحانی و متدین دیده به جهان گشوده.  پدرشان مولوی نعمت الله سلجوقی از جمله شخصیتهای علمی و دینی معروف  هرات اند، که به نام آخند زاده صاحب پایحصار  از شهرت ویژه یی بر خوردار و گامهای متین شان در راستای گسترش علوم و معارف اسلامی برهمگان هویدا و آشکارا بوده، که از جمله می توان به تأسیس مدرسۀ دینی فخرالمدارس با تعداد از همکاران و نشر گزیدۀ اشعار شان به نام "تحفه الاحباب" اشاره کرد.  مدت مدیدی را به حیث رئیس مدرسۀ علوم دینی فخرالمدارس ایفای  وظیفه کردند. مادر استاد راشد سلجوقی بی بی حافظه زنی عفیف، با حوصله، بردبار، مهربان و پرهیزگار بودند. که این بر میگردد به اینکه ایشان نیز از یک خانوادۀ معروف روحانی و دینی بودند، زیرا پدر بزرگوار شان آخند زاده صاحب ملا مبین نیز از جمله شخصیت های برازنده علمی و دینی عصر خود بشمار میرفتند.

 استاد راشد سلجوقی با شامل شدن در مدرسۀ عالی فخرالمدارس هرات رسماٌ در حلقۀ استادان معروف  آن وقت که اکثراٌ در این مدرسه ایفای وظیفه می کردند زانو زده و مستقیماٌ تحت تعلیم و تربیت  پدر بزرگوار و کاکای فقیه خویش مرحوم آخند زاده  صاحب ملا عبدالوهاب سلجوقی قرار گرفتند. در اینجا بود که قال وقیل  بحث و مباحث تفسیر، حدیث و فقه و ادبیات به حدی صورت می گرفت که ایشان در این میان توانستند اندوخته های زیادی را کمایی و در گنجینه حافظۀ  خود بسپارند.

محیط فخرالمدارس در آن روزگار طوری بود که میخواست از حالت تقلیدی و کلیشه یی خود بیرون آید و آهسته آهسته به سوی شیوه های جدید تعلیمی و تربیتی گام بر دارد. در آن گیر و دار آقای راشد سلجوقی متعلم صنف دوم مدرسه با تعدادی از اطفال با احساس نقش برازنده یی را در تاسیس انجمنی بنام انجمن اطفال و نشر جریده (نامه طفل) ایفا نموده و با امکانات متواضع و اندک دست داشته آن زمان سعی میکردند تا شاگردان معارف را با چنین وسایلی آشنا نمایند.

از اینجاست که ذکاوت و استعداد در وجود ایشان نمایان و چون چراغ فروزان تا امروز با نوشتن کتب علمی در خدمت جهان بشیریت قرار گرفتند.

استاد راشد مانندی هزارها افغان دیگر نظر به جبر زمان از خانه و کاشانه اش آواره و در میان سایر افغانها در کشور پاکستان مسکن گزین گردیدند، ولی در آنجا نیز از طریق قلم و دانش شان در خدمت مردم خود قرار گرفتند.

قابل تذکر میدانم که اسم جناب استاد راشد سلجوقی در چوکات معرفی از رجال و شخصیت های علمی و خدمتگذار مردم، در نشریه بنام ( افغان جهاد ) به زبانهای ملی کشور، پشتو و دری در کنار بر گزاری چندین سمینار و ورکشاپ علمی و تحقیقی به دست نشر سپرده شد که این خود افتخار بزرگ برای هر افغان وطندوست است.

بالاخره با پیروزی جهاد و شروع جنگهای داخلی و کم رنگ شدن شورای ثقافتی جهاد افغانستان استاد سلجوقی عازم ایالات متحده امریکا گردید.

در این جا نیز نظر به احساس بشر دوستانه ، که چون خون در رگهای شان جریان دارد آرام ننشسته و نیاز مبرم مهاجرین هموطن را در نظر گرفته و به کمک تعدادی از افغانهای خیر اندیش  موسسه تعلیمی ، تربیتی،علمی و فرهنگی را تحت نام ( افغان اکادمی )تاسیس ، زمینی را برای تدفین میت ها خریداری و مسجد مبارک را بنام ( مسجد مصطفی ) تاسیس نمودند که امروز ما شاهد عبادت و مراسم دینی خود در آن مسجد و کار و فعالیت های علمی، هنری، مطوعاتی و فرهنگی در افغان اکادمی میباشیم ، که همه و همه مرعون سعی و تلاش استاد سلجوقی هستیم.

از جناب استاد راشد آثار زیادی به چاپ رسیده که بعضآ ترجمه و برخی دیگر تآلیف که در میان همه ترجمه تفسیر فی ظلال القرآن سید قطب نظر به اهمیت و حجم بزرگ آن حایز اهمیت فراوان است.

جناب استاد کتابهای هم تآلبف و یا ترجمه کرده اند که به  سی عنوان کتاب میرسد. ایشان امید وارند که کتابهای را که چاپ کرده اند تجدید چاپ نمایند. اینک فهرستی از ترجمه ها و تالیف های ایشان ذیلآ ارایه میگردد:

قسمت های از شرح مجله الا حکام، ارشادات اجتماعی، زندگی نامه حضرت عمر(ع)، حضرت بلال (ع)، ترجمه دلایل الخیرات و ترجمه قصیده برده.

تآلیف ها:

رهنمای معلم صنف چهارم تعلیم و تربیه اسلامی، رهنمای معلم صنف هفتم و تعلیم و تربیه اسلامی، تعلیم و تربیه صنف اول و رهنمای معلم آن، تعلیم و تربیه صنف دوم و رهنمای معلم آن، تعلیم و تربیه صنف سوم و رهنمای معلم آن، تعلیم و تربیه صنف چهارم و رهنمای معلم آن، تعلیم و تربیه صنف پنجم و رهنمای معلم آن، تعلیم و تربیه صنف ششم و رهنمای معلم آن، سیدالمرسلین، مختصر سیرت پامبر اکرم (ص)، نگاهی به قرآن مجید، (در علوم قرآن)، اصول حدیث برای صنف نهم مدارس دینی افغانستان، درسهای از قرآن برای صنوف چهارم مکاتب ابتدایی، درس های از قرآن برای صنف پنجم مدارس ابتدایی، درس های از قرآن برای صنف ششم مدارس ابتدایی، ارکان اسلام ( فقه،قسمت عبادات)، توضیح مسایل( فقه، قسمت عبادات).

هر قدر در وصف استاد راشد سلجوقی شخصیت دانا و توانای کشور بنویسیم هنوز هم جا دارد و فراموش نشود که ایشان در ایالت ویرجینیا امریکا در کنار فامیل نجیب شان اقامت و آرزو دارند با پایان یافتن مشکلات در کشور به آغوش مادر وطن باز گردند و ایام متباقی عمر را در خدمت هموطنان زجر کشیده خویش سپری نمایند.

 در خاتمه طول عمر و موفقیت های عظیم برای جناب ایشان از بار گاه ایزد منان خواهانم.

پروین رحمتی

مسوول نشرات افغان اکادمی

**** 

زندگی نامۀ پروین پژواک

سحر برفی زمستان ۱۳۴۵ در شهر باستانی کابل پایتخت افغانستان به دنیا آمده ام.

سال های کودکی ام در دامان خانواده پر مهر در شهر زیبای کابل و ده سرسبز "باغبانی" واقع در ولسوالی سرخرود ولایت ننگرهار گذشته است.

دوازده سال تعلیمی ام در مکتب عالی ملالی و شش سال تحصیلی ام در انستیوت طب ابوعلی سینای بلخی پوهنتون کابل بوده است.

زندگی مهاجرت تا اکنون در پشاور، ایالت انتاریوی کانادا و پراگ مرکز جمهوری چک گذشته است.

به خاطر کتاب های که تا اکنون از من به چاپ رسیده اند، ممنون یاری دوستانم و افراد خانواده ام بخصوص مادرم بی بی عفیفه پژواک، پدرم داکتر نعمت الله پژواک و همسر هنرمندم هُژبر شینواری میباشم.

کتب چاپ شده:

۲-۱، "پایان غم انگیز" و "رژیدلي ارمانونه"، دو داستان مصور به شکل دو کتاب، رسامی پروین پژواک به اشتراک هُژبر، ۱۳۷۳، پشاور، د ملګرو ملتو د نشه بابو د مخنیوی پروګرام، د ښځو برخه خپرونه

۳، "دریا در شبنم"، مجموعه شعر، نقاشی هُژبر شینواری، ۱۳۷۹، پشاور، انتشارات هژبر

۴، "نگینه و ستاره"، مجموعه داستان، ۱۳۸۰، کانادا، انتشارات هژبر

۵، "مرگ خورشید"، مجموعه شعر، ۱۳۸۱، کانادا، انتشارات هژبر

۶، "سلام مرجان"، رمان، ۱۳۸۲، کانادا، انتشارات هژبر

۷، "گل می چینم"، مجموعه شعر مصور برای اطفال، ۱۳۸۲، کابل، انتشارات مرکز تعاون افغانستان

۹-۸، "تعلیمات صحی"، رهنمای معلم و رهنمای شاگردان در دو جلد، مصور به اشتراک هُژبر، ترجمه، ۱۳۸۳، کابل، موسسۀ کمک به اطفال افغانستان

۱۰، "د مرجانې سلام"، (ترجمه سلام مرجان) د شریفه هادی ساپی ژباړه، ۱۳۸۴، کابل، انتشارات مرکز تعاون افغانستان

۱۱، "لی لی لی لی حوضک" – رسامی مجموعه اشعار محمد حسین محمدی برای اطفال به اشتراک هُژبر، ۱۳۸۴، ایران، انتشارات طراوت

۱۲، "ماجراهای آرش"، رمان برای اطفال و نوجوانان، ۱۳۸۵، کابل، انتشارات هژبر

۱۳، "گنج دری"، آموزش زبان دری توام با تصاویر و سرگرمی به اشتراک هُژبر، ۱۳۸۶، کانادا، انتشارات هژبر

۱۴، "پرنده باش"، مجموعه اشعار مصور برای کودکان به اشتراک هُژبر، ۱۳۸۶، هرات

۱۵، "سیند په پرخه کې"، (ترجمه دریا در شبنم) د اجمل اند ژباړه، انځورګر هُژبر شینواری، ۱۳۸۸، پشاور، دانش خپرندویه ټولنه

۱۶، "از حیوانات بشنوید"، (کتاب معلوماتی برای کودکانشامل شعر، رسم و سرگرمی) چاپ اول ۱۳۹۰، چاپ دوم ۱۳۹۲، چاپ سوم ۱۳۹۵، کابل، موسسۀ نشراتی رحمت در چوکات موسسۀ آپ مرسی افغانستان

۱۷، "زمین و آسمان"، (معلومات ساده و کوتاه مصور برای اطفال و نوجوانان/گردآوری، بازنویسی و رسامی: پروین پژواک)، خزان ۱۳۹۴ خورشیدی، ۲۰۱۵ میلادی، کابل، انتشارات USAID مرکز معلومات پوهنتون کابل

۱۸، "ځمکه او اسمان"، (د ماشومانو او تنکیو ځوانانو لپاره ساده او لنډ معلومات، مصور/راټولونه، بیا لیکنه او انځورګري: پروین پژواک/ ژباړن: لعل اقا شیرین)، ۱۳۹۴، کابل، خپروونکی USAID په کابل پوهنتون کې د افغانستان د معلوماتو د منبع مرکز

 

۱۹، "داستانهای آموزنده برای اطفال و نوجوانان افغانستان"، مجموعه داستانهای حقیقی از سراسر جهان، گردآوری و ترجمه پروین پژواک، ۱۳۹۵، کابل، انتشارات مرکز معلومات افغانستان از طریق برنامه‌ی فرهنگی- نشراتی توانا

 

۲۰، "د افغان ماشومانو او تنکیو ځوانانو لپاره روزنیزې کیسې"، له انګلیسي څخه دري ژباړه پروین پژواک، له دري څخه پښتو ژباړه لعل آقا شیرین، ۱۳۹۵، کابل، په کابل پوهنتون کې د افغانستان د معلوماتو د منبع مرکز ځواکمن نشرات

 

۲۱، "باغچۀ قصه های کودکان"، گل بلوچ، ویرایشگر پروین پژواک، ۱۳۹۵/۲۰۱۶، کابل، افغانستان (به دو زبان دری و پشتو و مصور)، انتشارات بوم دانا

 

۲۲، "پشک دوپا با کلاه"، نویسنده و نقاش داکتر سو، ترجمه پروین پژواک، ناظم یما ناشر یکمنش، گرافیک دیزاینر هژبر شینواری، مصور،۱۳۹۶/۲۰۱۷، کابل، انتشارات مرکز معلومات افغانستان (توانا)

 

۲۳، "بوم دانا و دختر باهوش/هوښیار کونګ او ځیرکه نجلۍ"، گُل بلوچ، ویرایشگر پروین پژواک، ناشر بوم دانا، ۱۳۹۷/۲۰۱۸، کابل، افغانستان (به دو زبان دری و پشتو و مصور)، انتشارات بوم دانا

همچنان:

۲۴-۲۸، چهار کتاب مصور نویسندۀ فقید و شناخته شده افغان در امریکا ادریس شاه، از زبان انگلیسی به زبان های دری و پشتو توسط پروین پژواک و هُژبر شینواری ترجمه و با سایر آثار این نویسنده برای اطفال با کیفیت عالی و تیراژ بالا توسط "انتشارات هوپ" نخست در سال های ۱۹۹۸ و ۲۰۰۱ و سپس هرساله به چاپ رسیده و در مرکز و ولایات افغانستان توزیع شده است:

"مرغ مسخره"/"مسخره چرګ" – کتاب مصور برای اطفال، ترجمه به دری/پشتو به اشتراک هُژبر

"زن دهقان"/"د بزګر ښځه" –  کتاب  مصور برای اطفال، ترجمه به دری/پشتو به اشتراک هُژبر

"شیری که چهره خود را در آب دید"/"هغه زمری چې خپله څیره یې په اوبو کی ولیده" – کتاب مصور برای اطفال، ترجمه به دری/پشتو به اشتراک هُژبر

"پسرک بینام"/"بی نومی هلک" –  کتاب مصور برای اطفال، ترجمه به دری/پشتو به اشتراک هُژبر

کتب آماده چاپ که از طریق نشرات برقی منتشر شده است:

"آبشار نسترن" – رمان

"گل اکاسی" – مجموعه داستان های کوتاه برای جوانان

"بود نبود، زیر آسمان کبود" – مجموعه افسانه ها برای اطفال

"چهار دوست من" – داستان مصور برای کودکان به اشتراک هُژبر

"گوزن و شاخ هایش" – داستان مصور برای کودکان به اشتراک هُژبر

"تو از چشم من" – مجموعه شعر و نثر عاشقانه

"ابر، باران، دریا" – مجموعه نثرهای عارفانه

"گهوارۀ کاغذی" – مجموعه داستان های کوتاه

"دخترانی که زیر سنگ را دیدند" – ترجمه داستان زندگی شش زن دانشمند و هنرمند

"راهی به سوی آزادی" – ترجمه داستان های در مورد جنبش آزادی سیاه پوستان

"چوب خط مهتاب" – ترجمه داستان های در مورد سرخپوستان

"نامه های شاگرد و معلم" – ترجمه داستان های برای اطفال

"من و درخت" مجموعه شعرهای مصور برای اطفال به زبان انگلیسی

"میخوانم تا بدانم" – شعری بلند و مصور برای اطفال

و...

کتاب های که بالایش کار می شود:

"سلام مرجان" یا "درازترین شب زمستان" – رمان –ترجمه از دری به انگلیسی

"پر عقاب" – رمان

"یاداشت های روزمره" – داستان دنباله دار

سایر آثار:

"گل گلاب" – سی دی آهنگ های اطفال به صدای متین منصوری، ۱۳۸۴، کانادا

"تمرین" و "پرواز به سوی خورشید" اولین و دومین فلم انیمشن افغانستان به کارگردانی و رسامی هُژبر شینواری که در آنها منحیث نویسنده و کمک رسام نقش داشته ام.

نوت:-

از شاعر و نویسنده فرهیخته کشورمحترمه پروین پژواک  که زندگی نامه خویشرا بدسترس ما قرار دادند، تا آنرا با شما معزیزین شریک نمایم جهان سپاس و امتنان.

حرمت و مهر

پروین رحمتی

****

بیوگرافی رودکی      

 
در زندگی نامه رودکی سمرقندی اینگونه آمده است که: ابوعبدالله جعفر بن محمد رودکی ، در یکی از روستاهای کوهستانی ناحیه ی رودک سمرقند، به نام ” بنج ” زاده شد. او دوران کودکی خود را در خانواده ای اهل فضل گذراند و از اولین روزهایی که قادر به فراگیری بود به مکتب رفت. هوش و نبوغ او، زبانزد اطرافیان بود و به خصوص در کودکی از حافظه ای قوی و ذوقی سرشار بهره داشت، به گونه ای که ۸ ساله بود که حافظ قرآن شد. رودکی موهبت آواز خوش را همراه با دیگر خصیصه ها در خود داشت و چون که طبع شعر و شاعری او نیز عیان شد، او را نوجوانی ممتاز از سایر همسالان خود نمود. آواز خوش، او را در دوران نوجوانی با خنیاگران و رامشگرانی آشنا ساخت که در دستگاه اینان نیز با آلات موسیقی آشنا شد و چنگ را به خوبی یاد گرفت و با بربط آشنایی کامل یافت و سرانجام توسط فردی به نام”بختیار” با دربار بخارا آشنا شد و به واسطه ی هنرهای چندگانه ای که می دانست امیران آل سامان را مجذوب خود نمود. در این بین نصرابن احمد سامانی، امیر خوش ذوق این سلسله ی سامانی که امیری شاعر دوست و ادب پرور بود، وی را گرامی داشت و او را سرور شاعران دستگاه سامانیان کرد. گفته شده که هدایایی که امیر نصرابن احمد و دیگر امرای سامانی به رودکی می دادند آنقدر فزونی گرفت که پس از مدتی، رودکی از جمله ثروتمندان شهر بخارا شد و در بین عامه ی مردم نیز، از جایگاه ویژه ای برخوردار شد. در برخی از نوشته ها آمده است که در دوران جوانی و میانسالی رودکی، وضع مادی او بسیار خوب بوده است، به طوری که ۲۰۰ غلام و کنیز داشت و این نشان دهنده ی عزت و مکنت شاعر بخارا در آن دوران می باشد. اما خوشی و لذت رودکی در ایام جوانی اوست. ولی در پیری معلوم نیست که به چه دلیل در پیری از همه چیز گلایه کرده است. شاید اموالش را به یغما برده باشند، شاید مورد غضب دستگاه سامانی قرار گرفته باشد و یا شاید علتش غروب و افول سامانیان باشد! تاریخ نگاران معتقدند که در سال های پایانی عمر رودکی بود که سرانجام نکبت کشتار باطنیان توسط امیر سامانی، گریبان حکومت را گرفت و بخارا دستخوش انقلابات درونی شد.
داستان بوی جوی مولیان:
در یکی از سفرهای امیر،که رودکی نیز با او همراه بود، منطقه ای خوش آب و هوا نظر امیر را جلب کرد و امیر فرمان داد که در آن منطقه خیمه زده و چون که در آن مکان، به امیر خوش گذشت، اقامت امیر در آن جا طولانی شد و بزرگان هم رکاب امیر را یارای یادآوری لزوم مراجعت به بخارا نبود.پس دست به دامان رودکی شدند تا در شعری امیر را متوجه بخارا کند. رودکی شعر بوی جوی مولیان را فی البداهه و با نواختن چنگ به سمع امیر رساند. امیر را آن چنان شوق دیدار بخارا دست داد که گویند بدون پای پوش پا بر رکاب گذاشت و تا بخارا تاخت و آن شعر چنین بود:
 
بوی جوی مولیان آید همی
یادِ یارِ مهربان آید همی
ریگ آموی و درشتی راه او
زیر پایم پرنیان آید همی
آب جیحون از نشاط روی دوست
خنگ ما را تا میان آید همی
ای بخارا شاد باش و دیر زی
میر سوی تو شادمان آید همی
میر،ماه است و بخارا آسمان
ماه سوی آسمان آید همی
میر،سرو است و بخارا بوستان
سرو سوی بوستان آید همی
آفرین و مدح و سود آید همی
گر به گنج اندر زیان آید همی

 

بینایی یا نابینایی رودکی:
آن چه در زندگی شاعر حائز اهمیت است وضعیت بینایی اوست که بسیاری معتقدند که رودکی کور مادرزاد بوده است که این مطلب نمی تواند صحت داشته باشد زیرا که در اشعار این پدر شعر فارسی آن چنان طبیعت وصف شده و رنگ های مختلف به تفکیک آورده شده که از کسانی که چشم داشته باشند هم بعید است، چه برسد به یک شخص نابینا. اما در این که رودکی در اواخر عمر خود نابینا شده شکی نیست. زیرا خود شاعر نیز در پیری به نابینایی خود اشاره کرده است. ولی اشعار دیگری دارد که دلالت بر بینایی او در جوانی دارد.
دیوان رودکی سمرقندی:
درباره ی شمار ابیات رودکی اختلاف است، ولی همین قدر یقین داریم که تعداد ابیاتش بسیار زیاد بوده است. در اینجا به آوردن نظر شاعران و نویسندگان گوناگون در مورد ابیات رودکی اکتفا می کنیم:
۱-رشیدی سمرقندی، شاعر قرن ششم هجری در اثر خود “سعد نامه” درباره ی شمار اشعار رودکی اینگونه شعری سروده است:

 

گر سری باید به عالم کس به نیکو شاعری
رودکی را بر سر آن شاعران زبد سری
شعر او را بر شمردم:سیزده ره صد هزار
هم فزون آید اگر چونان که باید بشمری

 

منظور از سیزده ره صد هزار، می شود هزار هزار، یعنی یک میلیون بیت و سیصد هزار بیت. برخی معتقدند که منظور رشیدی سمرقندی این بوده که اشعار رودکی را ۱۳ بار شمارش کرده، که امری دور از ذهن است!
۲-“جامی”در کتاب بهارستان،مولف کتاب “هفت اقلیم”،هم چنین نجاتی و منینی در کتاب “شرح منینی”،شمار ابیات رودکی را یک میلیون و سیصد بیت_هزار هزار و سه صد بیت_دانسته اند.
مولفان کتاب هایی چون:”زینت المجالس”،”حبیب السیر”شمار ابیات رودکی را یک میلیون و سیصد و بیست بیت_هزار هزار و سه صد و بیست بیت_دانسته اند.
مولف کتاب “مفتاح التواریخ”،شمار ابیات رودکی را هزار هزار و سه صد و بیست بیت_یک میلیون و سیصد و بیست بیت_دانسته است.
در پایان نیز مولف کتاب”ریحانه الادب”شمار ابیات رودکی را یک میلیون و سیصد هزار بیت دانسته است.
پس با توجه به متن این کتب، شمار ابیات رودکی بیش از یک میلیون بیت بوده است. اما امروزه از دیوان کبیر رودکی تنها ۱۰۰۲ بیت به دست ما رسیده است. این تعداد بیت به گونه ی زیر است:
۱-از قصاید و مقطعات:۵۲۷ بیت
۲-از رباعیات:۷۶ بیت
۳-از ابیات پراکنده_شامل قصاید و مقطعات و غزلیات و غیره_:۱۷۷ بیت
۴-از مثنویات:۲۲۲ بیت
آثار رودکی سمرقندی:(مثنوی های رودکی)
در مجموع می توان گفت که رودکی هشت مثنوی داشته که ما به شکل خلاصه آن ها را معرفی می کنیم:
۱-مثنوی کلیله و دمنه: حمدالله مستوفی در کتاب “تاریخ گزیده”، آورده که کلیله و دمنه از منشات رودکی است. رودکی این مجموعه ی شعر را به امیر نصر بن نوح سامانی تقدیم می کند و حاصل آن نیز نزدیک به صد هزار درم زر سرخ است که امیر و اطرافیان به پاس تلاشش به وی هدیه می دهند.
۲-مثنوی سندباد نامه: پاول هرن_شرق شناس آلمانی، معتقد است که هشت بیت از اشعار برجای مانده از رودکی سمرقندی، مربوط به مثنوی سندباد نامه است.
۳-مثنوی مطوی موقوف از بحر سریع، به این وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن. از این مثنوی فقط سه بیت باقی مانده است.
۴-مثنوی مسدس اخرب مقبوض محذوف از بحر هزج،به این وزن: مفعول مفاعلن فعولن. از این مثنوی تنها سه بیت باقی مانده است.
۵-مثنوی مسدس محذوف از بحر مضارع، به این وزن: مفاعیل فاعلات فعولن.از این مثنوی نیز تنها سه بیت باقی مانده است.
۶-مثنوی اصلم مسبغ از بحر خفیف، به این وزن: فاعلاتن مفاعلن فع لن.از این مثنوی بیست و هشت بیت باقی مانده است.
۷-مثنوی مثمن مقصور از بحر متقارب. به این وزن: فعولن فعولن فعول.از این مثنوی چهل و سه بیت مانده است.
۸-مثثنوی مسدس مقصور از بحر هزج، به این وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل.از این مثنوی سیزده بیت در دست است.
در باره ی سالمرگ رودکی نیز گفته ها فراوان است ، سعید نفیسی گفته ی “سمعانی ” را در کتاب ” الانساب ” از دیگر گفته ها درست تر می داند . بنا بر نوشته ی سمعانی ، رودکی در سال ۳۲۹ هجری قمری در ” رودک ” در گذشته بوده است .

****

ابراهیم صفا - شاعر درد آشنای تلخکام

05.07.2007

لطیف ناظمی نقادادبی وادبیات شناس ، نویسنده این جستار

درست صد سال از تولد استاد محمد ابراهیم صفا ، روزنامه نگار ، شاعر ، مترجم ، متفکر و ازادیخواه میگذرد ؛ از زادن مردی که اگر از آن همه مصیبتها جان بدر میبرد و تا اکنون زنده میماند ؛ اینک مردی صد ساله بود.

شهر ما گرچه سخنگوی فراوان دارد

راست گویم که مرا شعر صفا میگيرد

ابراهیم صفا

شاعر درد آشنای تلخکام

درست صد سال از تولد استاد محمد ابراهیم صفا ، روزنامه نگار ، شاعر ، مترجم ، متفکر و ازادیخواه میگذرد ؛ از زادن مردی که اگر از آن همه مصیبتها جان بدر میبرد و تا اکنون زنده میماند ؛ اینک مردی صد ساله بود.

صفا در سال (1286 ) خورشیدی ، در خانۀ مردی به نام ناظر محمد صفر خان به دنیا آمد

پدرش امین الاطلاعات امیر حبیب الله خان بود و چون از مصاحبان برادر امیر ـ سردار نصر الله خان نایب السلطنه ـ بود؛ به روایت شادروان غبار به تبعیت از نایب السلطنه و چند دیگر ازدرباریان، مخالف سلطۀ انگلیسان در کشور به شمار میرفت. از همسن رو،پس از فتوای جهاد علیه انگلیسان تنی چند از هوداران این فتوی، مورد خشم امیر وقت قرار گرفتندو ناظر محمد صفر خان نیز که از شمارهمین دسته بود به زندان افگنده شد و.باردیگر در روزگار شاه امان الله، هنگامی که نایب الحکومۀ قطغن بود به جرم این که بیعت نامه یی را برای نایب السلطنه فراهم آورده بود؛ معزول و دستگیر گردید ؛ زندانی گشت و به کابل گسیل شد .

برادر مهتر صفا ، استادمحمد انور بسمل ،سخنور ، مشروطه خواه و صوفی وارسته بود که هژده سال تمام به گناه آزادی خواهی در زندان بیداد به سر بردوحتی باری نامش در فهرست محکومین به اعدام ضبط گردید و لی دستی از غیب برون آمد و کاری کرد و از مرگ رهایی یافت

یکی دیگراز برادران صفا محمد اختر خان است که او نیز از هواخواهان نایب السلطنه بود و سر انجام هم در روزگار امانی، اعدام گردید. سرنوشت خانوادۀ ناظر محمد صفر خان، همانندی هایی با سرنوشت دیگردودمانهای آزادیخواه کشور ما دارد که کودک و جوان و سالخوردۀ شان، سالها را بدون بازپرس، در زندانهای ارگ و سرای موتی و دهمزنگ،گذشتاندند ؛چونان خانواده های چرخی، شچاع الدوله،منشی زاده، غبار و دیگران. ازخانوادۀ ناظر صفر نه تنها محمد انورخان بسمل و محمد ابراهیم صفا و برادر کو.چکترشان، محمد اسماعیل سودا را در سال 1311 در بند کشیدند بل یک سال بعد آن محمد اسلم بسمل زاده ، محمد طاهربسمل زاده، محمد نعیم بسمل زاده،محمد هاشم اختر و محمد اکبر اختر (پدر محمد حسدر اختر) رانیزبه زندان افگندند  تا جایی که سودا پس از شش سال در همان دهمزنگ ،جان به جان آفرین سپرد

صفا در محیطی فرهنگی ـ سیاسی زاده شد و پرورده گشت از اینرو ویزگیهای فرهنگی و سیاسی تا پایان عمر سرشت زندگنی او بود. آموزشهای نخستین و آشنایی با زبان عربی را د رخرد سالی و نوجوانی پایان برد و در شانزده سالگی برای اموختن فن مخابرات راهی هند شد؛ پس از بازگشت از هند بریتانوی ، به کارهای گوناگون اداری در وزارتهای معارف، اقتصاد و خارجه مشغول گشت  اما از جایی که اشتیاق شگرفی به فلسفه و ادبیات داشت به این حوزه افزونتر مهرورزید و آثار و ترجمه هایی پدید آورد.

یاد گیری زبان انگلیسی، دریچۀ نوینی به روی او گشود تا با اندیشه های فلسفی باختر زمین، آشنایی به هم رساند و او که زبان عربی را نیز میدانست و با یاری این زبان به قلمرو فلسفۀ اسلامی راه یافته بود ؛ پزوهشهایش را در این حوزه ادامه داد و مقالات و نوشتار های ارجمندی را بر جای نهاد که کتاب « تعلیل و استقرا و میتودولوژی » وی گواه راستینی بر چیرگی وی در منطق ارسطویی و روش شناسی است

صفا با آن که نزدیک به چهارده سال ( از 26 سالگی تا 40 سالی ) را در زندان گذرانده بود با آن هم سی و اند سال دیگر را بیکار ننشست؛ خواند؛ پزوهید؛ نوشت ؛ ترجمه کرد و شعر سرود. او روزنامه نگار بود. مترجم بود . متفکر بود و آگاه از منطق و فلسفه و در کنار این همه فضایل، شاعرهم بود.

صفای شاعر:

از صفا دو مجموعۀشعردر دست است :

1. (نوای کهسار) که شاعر خود ناشر این دفتر شعر است و آن را در هزار نسخه در کراچی چاپ کرده است.کتاب،( 128) صفحه دارد که با نام ( داکتراقبال) اغاز مییابد و هم با نام او پایان میپذیرد.

2. (گزیدۀ غزلهای محمد ابراهیم صفا )که انجمن نویسندگان افغانستان در دوهزار نسخه منتشر کرده است و در ان (88) غزل شاعر گرد آمده است.

غزل او هرچند عاشقانه است اما هرگز از اندیشه های حکیمانه و تفکرات فلسفی تهی نیست. درغزل او هر ازگاه تصویر های کوتاهی ازجامعۀ بسته ، مختنق واندوهناک که دانشیان ، روشندلان و اهالی سخن را به یأس فلسفی کشانده است به چشم میخورد. از زهری که زندگی بر کامش فرومیریزد مینالد ؛ ولی با انهمه امیدش را برای فردا ها، ازکف نمیدهد:

چندان که چرخ حنظل یأست به کام ریخت

از لذت امید تو هم انگبین طلب

قطعاتی را که در قالبهای دیگر سروده است به رغم غزلهایش که در پرده یی از ابهام نهفته اند؛ در آنها صدایش صریح تر و شفاف تر است. در این سروده ها بی پروا از ستمی که بر او میرود شکوه سر میدهد ؛ از رنج جانکاهی که در زندان بر تن هموار میکند؛ مسعود سعد وار، مینالد:

داد از این شبهای پر درد و الم

آخ ازین ایام سوز و اضطراب

تا کجا ای چرخ بر من این ستم

تا کجا ای دهر با من این عذاب

******

یازده شد سال و در بندم اسیر

با دل پژمان و جان درد مند

با من درماندۀ گردون پیر

تا به چند این کجرویها تا به چند

( از روزن محبس) یا در قطعۀ ( بهار و شاعر محبوس) میخوانیم:

نگاهم را چرا گلباز کردند

گلویم ازچه الحان ساز کرد

که از باغم به حسرت برکشیدند

لبم را بسته از آواز کردند

بهار و شاعر و حبس این چه بیداد

تفو بر رســــــم و آین فلک باد

گل وکوران ، نســـیم و بیدماغان

ز جور این وطن فریاد فریاد

که خواهد این قفس در هم شکستن

که میخواهم از ین بیداد رستن

په ظلمست این، گل آوردن به بستان

پس آنگه بلبلی را بال بستن

ترکیب بند ( بلبل گرفت

****

ABOUT US

A non-profit organization serving our community since 1992.

Website: www.afghanacademy.org

CONTACT

Phone

703-971-8701

 

Address

6416 Grovedale Drive

Suite 300

Alexandria, VA 22310

US

SUBSCRIBE FOR EMAILS
  • Grey Facebook Icon
  • Grey Google+ Icon
  • Grey Instagram Icon

© Created by Afghan Academy - 2018