ماه رمضان

روزه از نظر قرآن وحدیث

نوشتهٔ استاد راشد سلجوقی

يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَيۡڪُمُ ٱلصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِڪُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ (١٨٣) أَيَّامً۬ا مَّعۡدُودَٲتٍ۬‌ۚ فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٍ۬ فَعِدَّةٌ۬ مِّنۡ أَيَّامٍ أُخَرَ‌ۚ وَعَلَى ٱلَّذِينَ يُطِيقُونَهُ ۥ فِدۡيَةٌ۬ طَعَامُ مِسۡكِينٍ۬‌ۖ فَمَن تَطَوَّعَ خَيۡرً۬ا فَهُوَ خَيۡرٌ۬ لَّهُ ۥ‌ۚ وَأَن تَصُومُواْ خَيۡرٌ۬ لَّڪُمۡ‌ۖ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ (١٨٤) شَہۡرُ رَمَضَانَ ٱلَّذِىٓ أُنزِلَ فِيهِ ٱلۡقُرۡءَانُ هُدً۬ى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَـٰتٍ۬ مِّنَ ٱلۡهُدَىٰ وَٱلۡفُرۡقَانِ‌ۚ فَمَن شَہِدَ مِنكُمُ ٱلشَّہۡرَ فَلۡيَصُمۡهُ‌ۖ وَمَن ڪَانَ مَرِيضًا أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٍ۬ فَعِدَّةٌ۬ مِّنۡ أَيَّامٍ أُخَرَ‌ۗ يُرِيدُ ٱللَّهُ بِڪُمُ ٱلۡيُسۡرَ وَلَا يُرِيدُ بِڪُمُ ٱلۡعُسۡرَ وَلِتُڪۡمِلُواْ ٱلۡعِدَّةَ وَلِتُڪَبِّرُواْ ٱللَّهَ عَلَىٰ مَا هَدَٮٰكُمۡ وَلَعَلَّڪُمۡ تَشۡكُرُونَ (١٨٥) وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِى عَنِّى فَإِنِّى قَرِيبٌ‌ۖ أُجِيبُ دَعۡوَةَ ٱلدَّاعِ إِذَا دَعَانِ‌ۖ فَلۡيَسۡتَجِيبُواْ لِى وَلۡيُؤۡمِنُواْ بِى لَعَلَّهُمۡ يَرۡشُدُونَ (١٨٦) أُحِلَّ لَڪُمۡ لَيۡلَةَ ٱلصِّيَامِ ٱلرَّفَثُ إِلَىٰ نِسَآٮِٕكُمۡ‌ۚ هُنَّ لِبَاسٌ۬ لَّكُمۡ وَأَنتُمۡ لِبَاسٌ۬ لَّهُنَّ‌ۗ عَلِمَ ٱللَّهُ أَنَّڪُمۡ كُنتُمۡ تَخۡتَانُونَ أَنفُسَڪُمۡ فَتَابَ عَلَيۡكُمۡ وَعَفَا عَنكُمۡ‌ۖ فَٱلۡـَٔـٰنَ بَـٰشِرُوهُنَّ وَٱبۡتَغُواْ مَا ڪَتَبَ ٱللَّهُ لَكُمۡ‌ۚ وَكُلُواْ وَٱشۡرَبُواْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكُمُ ٱلۡخَيۡطُ ٱلۡأَبۡيَضُ مِنَ ٱلۡخَيۡطِ ٱلۡأَسۡوَدِ مِنَ ٱلۡفَجۡرِ‌ۖ ثُمَّ أَتِمُّواْ ٱلصِّيَامَ إِلَى ٱلَّيۡلِ‌ۚ وَلَا تُبَـٰشِرُوهُنَّ وَأَنتُمۡ عَـٰكِفُونَ فِى ٱلۡمَسَـٰجِدِ‌ۗ تِلۡكَ حُدُودُ ٱللَّهِ فَلَا تَقۡرَبُوهَا‌ۗ كَذَٲلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ ءَايَـٰتِهِۦ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمۡ يَتَّقُونَ (١٨٧). سورۀ بقره

 ترجمه : ای مؤمنان روزه بر شما فرض شده همچنان که برپیشینیان شما فرض شده بود تا باشد کهشما پرهیزکار شوید. روز های شمرده شدۀ، کسی از شما که که مریض یا به سفر باشد  می تواند در روزهای دیگری این روزهای را که خورده است قضی بیاورد وکسانی که بر ایشان روزه گرفتن دشوار است در برابر هر روزی که روزه را می خورند برای یک مسکین طعام بدهند، اگر کسی از این مقدار بیشتر به مساکین کمک کند برای او بهتر است واین که روزه بگیرید برای شما بهتر است اگر بدانید .ماه رمضان آن است که در آن قرآن نازل شده هدایتی برای مردم و رهنمائی های از هدایت (قرآنی)جداکنندۀ حق از باطل ( از این رو)کسی ازشما که ماه رمضان را در یابد باید آن را روزه بگیرد وکسی که مریض ویا به سفر باشد می تواند روز های دیگری را عوض روز های که روزه را خورده روزه را قضی بیاورد .خداوند به شما ارادۀ آسانی دارد و ارادۀ سخت گیری را ندارد و تا تعداد روز های روزه را تکمیل کنید و تا نسبت به رهنمائی های که خدا به شما کرده خدا را به بزرگی یاد کنید  و تا شکر گزار شوید . وچون ازتو بندگان من ازمن می پرسند من واقعا نزدیکم دعای دعاء کننده را اجابت می کنم  پس باید که رهنمائی های مرا بپذیرند و باید به من ایمان بیاورند تا باشد که ایشان رهیاب شوند .در شب های رمضان برای شما آمیزش جنسی حلال است زنها لباس شمایند وشما لباس ایشانید . خداوند دانست که شما به خود خیانت می کردید  ، توبۀ شما را پذیرفت و از شما در گذشت ، اکنون  می توانید با آنها  آمیزش کنیدو چیزی را (فرزندی را ) که از جانب خدانصیب شما شده است دریابید وبخورید و بیاشامیدتا به شما رشتۀ سفیدروز ازرشتۀ سیاه شب جداشود سپس روزه را تا فرا رسیدن شب  به پایان برید. در حالی که در مساجد معتکف هستید  با ایشان آمیزش جنسی نکنید، این حدود خدا است به آن نزدیک نشوید ، به این ترتیب خداوند نشانه های خود را می نمایاند تا پرهیزکار شوید.

بعضی ازاحادیث نبوی

قتیبه ابن سعید به سلسلۀ راویان خویش از طلحه ابن عبید الله روایت می کند که بیابان نشینی با موهای ژولیده  به حضور رسول صلی الله علیه وسلم  آمد و گفت: ای رسول خدا به من خبر بده؛ برمن از نماز چه چیز را فرض گردانیده؟ آن حضرت فرمودند: نماز های پنجگانه را ، مگر آن که به حیث نافله بر آن چیزی را بیفزائی .

 سپس گفت : بر من از روزه چه چیز را فرض گردانیده؟  آنحضرت فرمودند : ماه رمضان را، مگر آن که بران چیزی را به حیث نافله بیزائی.

سپس گفت : چه چیز را اززکات  بر من فرض گردانیده؟ آنحضرت به وی احکام زکات را شرح دادند . در این حال گفت : قسم به خدای که ترا کرامت بخشیده بر این فرایض نه چیزی را می افزایم  ونه هم از آن کم می کنم  . آنحضرت فرمودند : رستگار شد اگر صادقانه به این گفتۀ خودعمل کند .حدیث _1 _ص 57 ج 2 صحیح البخاری

آنحضرت صلی الله علیه وسلم می فرمایند : در بهشت دروازۀ است به نام "ریان" (سیرآب کننده)که در روز قیامت تنها روزه داران از آن داخل می شوند. وقتی در آن داخل شدند این دروازه بسته می شود .حدیث 4 ص 59 ج 4 صحیح البخاری

 

روزه ، راهی بسوی پرهیزکاری

خداوند متعال می فرماید : يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَيۡڪُمُ ٱلصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِڪُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ (١٨٣). سورۀ بقره

ترجمه : ای مؤمنان برشماروزه فرض شده  همچنان که بر پیشینیان شما فرض شده بود ، روزهای شمرده شدۀ تا باشد که شما پرهیزکار شوید.

در این جا خطاب به مؤمنان است ، مؤمنان آنهائی اند که به خدا و به آنچه خدا به وسیلۀ پیامبران خود برای بشر نازل گردانیده  باور دارند.

همچنین یادآوری شده که روزه بر پیشینیان شما نیز فرض شده بود واین نوعی آرامش بخشی است  ، به این معنی که این کار نوی نیست  که با آن جامعۀ بشری  آشنا نباشد بلکه این تجربۀ است که  درجوامع بشری شناخته شده است. هدف از این مأموریت این است بر نفس خود کنترول داشته با شد و به این وسیله به خدا تقرب حاصل کند.

روزه علاوه بر این که انسان را صاحب عزم و اراده می سازد و به کارهای خیر توان می بخشد از لحاظ صحی نیز مفید می باشد.

انسانی که می تواند در برابر خواهش های نفسانی خود در اموری که به فائدۀ او است ایستادگی کند، می تواند در هنگامی که به کار مهم وبا ارزشی اقدام نماید در آن موفق وکامروا شود.

اگر انسان صاحب ارادۀ  نیرومند باشد وقتی به او مشکلی پیش شود  در برابر آن توان مقاومت را دارد. بطور مثال:  کسی که به آب بازی بلد باشد وقتی به اساس یک رویدادی که هرگز آن را پیش بینی نکرده به ساحۀ از آب کشانده میشود که در آن بیم غرق شدن است می تواند به وسیلۀ شنا خود را از غرق شدن نجات دهد از طرفی هم دورۀ محدود روزۀ یک ماهه برحسب مطالعات طبی  زمینۀ  پاک سازی روده ها ومعده را فراهم می سازد و اگر روزه دار به خوردن افطار و سحری از میانه روی کار بگیرد ، یقیناً صحت کامل خودرا  در آخر ماه رمضان باز می یابد. در این حال تقوی هدف  اصلی روزه دار می باشد، اواین دورۀ روزه داری را خاص برای جلب رضا و خوشنودی خدا انجام میدهد، وقتی انسان در گرفتن روزه هدف خود را خاص رضای خدا قرار دهد از آرامش کامل روانی برخوردار می شود که هرگز نمی توان از هیچ را ه دیگری این آرامش روانی و این صفای باطن را به دست آورد.

 

احکام روزه

روزۀ ماه رمضان در سال دوم هجری فرض گردید ، پیش از آنکه روزۀ رمضان فرض شود، پیش از آن که روزۀ رمضان فرض شود مسلمانان به گرفتن روزۀ عاشوری ( روز دهم ماه محرم ) مکلف شدند و این یکی از روش های تربیتی اسلام است که هریک از فرایض در آغاز برای آشنا شدن  به ادای بهتر  آن به گونۀ  محدود تری محدود تری شروع شده و باز انکشاف یافته ، روزه هم در آغاز صرف یک روز در سال فرض شدکه همان روز دهم محرم است، بعداً یک ماه که همان ماه رمضان است فرض گردید .طوری که نماز  در اول صرف به دو وقت (صبح وعصر) فرض گردید و بعد به پنج وقت  توسعه یافت. زکات هم در آغاز به خیرات وصدقات آغاز شد وبعد  نصاب زکات مشخص شد و عشر وخراج مشخص گردید.

همچنان اموری که باید از آن خود داری می شد در آغاز به اشاره و کنایه مسلمانان از آن بر حذر داشته شدند تا به درجۀ حرمت رسید که نوشیدن شراب نمونۀ آن است.

برکسی روزه فرض است که:

_ مسلمان باشد

_ دارای عقل وهوش باشد

_ به سن رشد رسیده باشد

_ مریض نباشد

_ به سفر نباشد

_( زنی باشد ) که مریضی ماهوار ومریضی بعد از زایمان را سپری نکند.

لذا برخرد سالان و آنانی که ازعقل بر خوردار نیستند روزه فرض نیست، همچنان برزنانی که دورۀ ماهوار خودرا می گزرانند ویا دورۀ مریضی بعد از زایمان خودرا می گزرانند روزه فرض نیست، زنی که طفلی  به رحم خود دارد ویا طفلی را شیر می دهد نیز می تواند به تجویز طبیب روزه را بخورد.

مریض ، مسافر بعد از ماه رمضان باید روزۀ را که خورده اند قضا بیاورند، همچنین زنی که طفلی به رحم دارد یا طفلی را شیر میدهد، بعد از ماه رمضان، هنگامی که مشکل بار داری وشیر دهی او پایان یافت، باید روز های را که روزه خورده قضا بیاورد.

نیت روزه باید از طرف شب گرفته شود، به این معنی که باید شخص درشبی که فردای آن روزه می گیرد نیت کند که فردا روزه می گیرد، اگر صبح همان روز هم نیت کرد روزۀ او صحیح است ولی بعد از این که خورشید به وسط آسمان رسید نیت اعتبار ندارد و خود داری از خورد و نوش به جمع روزه نمی رود.

اگرمردم به شک بودند وهنوز ثابت نشده بود که ماه دیده شده یا نشده در چنین روزی نباید ازخورد ونوش به نیت روزۀ رمضان خود داری کرد، مگر آن که شخص به نیت روزۀ نفل روزه گیرد. در این صورت اگر بعداً معلوم شد که این روز از ماه رمضان بوده روزۀ این روز او به جمع روزۀ رمضان حساب می شود.

فقهای معاصر حساب نجومی را برای ماه رمضان وعید رمضان و عید قربان اعتبار داده اند  بنا بر این اگر به حساب نجومی طلوع ماه ثابت شود  اگرچه نسبت به ابر ویاگرد آلوده بودن فضا ماه دیده هم نشود این محاسبه به جمع دیدن ماه حساب می شود.           

همچنین اگر دریکی از ممالک اسلامی به حکم قاضی دیده شدن ماه رمضان ویا عید رمضان ویا عید قربان ثابت شد برای همه مسلمانان همان حکم اعتبار دارد. در ماه رمضان گرفتن خون برای معاینات صحی روزه را نمی شکند ولی داخل کردن مواد مغذی به رگ روزه را می شکند .

در ماه رمضان شستن دهان به وسیلۀ مسواک یا بورس وکریم مانعی ندارد ولی باید جداً ازداخل شدن این مواد به حلق خود داری شود.

شستن بدن و استعمال خوش بوئی در ماه رمضان مانعی ندارد.

اگر روزه دار همسر خود را بوسه زند مانعی ندارد ولی آمیزش جنسی روزه را باطل می سازد .

اگر کسی شب نیت روزۀ رمضان را کرد و بعد قصداً روزه را خورد باید علاوه بر این که روزه را قضا بیاورد 2 ماه پیاپی روزه بگیرد یا برای شست مسکین غذای 2 وقت شان را بدهد، این غذا به اساس خوراک حد وسط خانواده ای است که یکی از افراد آن روزه را خورده است (این مجازات به نام " کفارۀ روزه" یاد می شود.)

اگر کسی اصلاً نیت روزه گرفتن را نکرده بود  و روزه را خورد صرف بر وی قضای روزه لازم است وبروی کفارۀ روزه لازم نیست .

بهتر است به اول وقت وپیش از ادای نماز شام افطار صورت گیرد وسحری هم به آخر وقت به عمل آید .

اگر افطاری آماده باشد و نماز شام هم آماده باشد بهتر است اول افطار شود و بعد نماز شام خوانده شود، مگر در حالی که فکر شود افطار دوام خواهد کرد و وقت نماز شام از دست خواهد رفت  در این صورت افطار مختصری به عمل آید و بعد از ادای نماز به صرف افطار مفصل پرداخته شود.

قابل یاد آوری است : روزۀ رمضان فرض است و روزۀ نذر واجب است بطور مثال: کسی می گوید ، بر خود نذر کرده ام که یک یا چند روز را روزه بگیرم این روزه بر وی واجب می شود . اگر روزه را به شرطی معلق ساخت  و بطور مثال گفت: اگر مسافرم از سفر آمد 3 روز روزه می گیرم وقتی مسافر او آمد بر وی واجب است که 3 روز روزه بگیرد . همچنین کسی که روز 2 شنبه یا پنجشنبه ویا هردو روز را در هر هفته  روزه می گیرد ، این روزه ثواب بسیار دارد ولی فرض و یا واجب نیست . نیت روزه به قلب است ، خواه شخص به زبان بگوید یا نگوید.

وقتی کسی روزۀ نفل گرفت ، باید آن را به آخر رساند ونمی تواند روزه را بخورد مگر در صورتی که احساس کرد ضرور است آن را بخورد ، بطور مثال: به او مهمان آمد که اگر او از غذا نخورد مهمان از خوردن غذا خود داری می کند، دراین صورت مانعی ندارد که روزه را بخورد ولی در این صورت بروی واجب است که این روزه را قضا بیاورد.                                

اگر کسی به فراموشی چیزی خورد و یا نوشید روزۀ او نمی شکند وباقی روز را به روزۀ خود دوام دهد.                              

کشیدن سیگار یا چلیم و یا استعمال نصوار روزه را باطل می سازد ، چشیدن غذا روزه را باطل نمی سازد در صورتی که غذا را به حلق فرو نبرد و بیرون اندازد ولی بهتر است شخص به این کار مبادرت نورزد .                                               

روزۀ قضارا اگر پیش از آمدن ماه رمضان سال بعدی بگیرد بهتر است ولی اگر بعد از ماه رمضان سال بعدی هم بگیرد مانعی ندارد .کسی که از سبب پیری  یا مریض ایکه قابل علاج نباشد روزه گرفته نتواند ، در برابر هر روزی که از ماه رمضان روزه می خورد به انداز ۀ خوراک دو وقت یک نفر به مردم نادار کمک کند.

***

ابتهال (لعنت بر دروغگویان)
نوشتهٔ استاد راشد سلجوقی

ابتهال به معانی ذیل می آید:
•    زاری
•    به زاری دعا کردن
•    اخلاص ورزیدن
•    لعنت کردن
•    مباهله کردن
مباهله همان طریقهٔ خاصی است برای به اثبات رساندن حقانیت روشی بر روشی که اسلام آن را عرضه کرده است تا به این وسیله حقانیت کسی که دیگران را به آن فرا می خواند، تثبیت شود.
برای این که در زمینه کمی روشنی افتد، لازم می دانم کمی از تاریخ قربانی ها را توضیح دهم.
طبق قرآن مجید نخستین باری که به این کار اقدام شد البته نه به عین این طریقه بلکه به صورت یک قربانی، توسط فرزندان حضرت آدم علیه السلام - هابیل و قابیل -  بود. خداوند متعال می فرماید : 

وَٱتۡلُ عَلَيۡہِمۡ نَبَأَ ٱبۡنَىۡ ءَادَمَ بِٱلۡحَقِّ إِذۡ قَرَّبَا قُرۡبَانً۬ا فَتُقُبِّلَ مِنۡ أَحَدِهِمَا وَلَمۡ يُتَقَبَّلۡ مِنَ ٱلۡأَخَرِ قَالَ لَأَقۡتُلَنَّكَ‌ۖ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ ٱللَّهُ مِنَ ٱلۡمُتَّقِينَ (٢٧) سورهٔ مایٔده.
ترجمه: به ایشان داستان دو پسر آدم را به حق بخوان هنگامی که (هریک از این دو تن) قربانیی را به خداوند تقدیم کردند، قربانیی یکی از ایشان پذیرفته شد و آن دیگر پذیرفته نشد (دومی ) گفت: به راستی ترا می کشم ( اولی) گفت بیشک خداوند (قربانی را) از پرهیزکاران می پذیرد.


این روش همچنان برای ثابت گردانیدن حقانیت قربانی کنندگان بکار می رفت، به این طریق که هر دو طرفی که بر موضوعی مجادله داشتند، قربانی می کردند، قربانی هر طرفی که مورد قبول می شد، آتشی سفید رنگ، آن قربانی را فرا می گرفت و می سوختاند و آنکه قربانی او قبول نمی شد ازسوخته شدن برکنار می ماند.

نزد بنی اسرایٔیل  نیز این روش معمول بود چنانچه ایشان در مقام انکار از بعثت حضرت محمد صلی الله علیه و سلم اینطور دلیل می آوردند:

ٱلَّذِينَ قَالُوٓاْ إِنَّ ٱللَّهَ عَهِدَ إِلَيۡنَآ أَلَّا نُؤۡمِنَ لِرَسُولٍ حَتَّىٰ يَأۡتِيَنَا بِقُرۡبَانٍ۬ تَأۡڪُلُهُ ٱلنَّارُ‌ۗ قُلۡ قَدۡ جَآءَكُمۡ رُسُلٌ۬ مِّن قَبۡلِى بِٱلۡبَيِّنَـٰتِ وَبِٱلَّذِى قُلۡتُمۡ فَلِمَ قَتَلۡتُمُوهُمۡ إِن كُنتُمۡ صَـٰدِقِينَ (١٨٣) سورهٔ آل عمران.
ترجمه: حقا که خداوند از ما عهد گرفت که به هیچ پیامبری ایمان نیاوریم مگر آنکه قربانیی را بیاورد که آن را آتشی (از آسمان) بخورد. بگو پیش از من (نیز) پیامبران با معجزه ها و یا چیز هائی که شما خواستید آمدند پس اگر صادق هستید چرا ایشانرا کشتید؟  

اما مباهله در همان رویدادی آمده است که نصارای نجران به حضور رسول صلی الله علیه وسلم رسیدند، جریان این مباهله به گمان غالب در سال نهم (ویا دهم)هجری  اتفاق افتاده است.
آنحضرت صلی الله علیه وسلم ضمن نامه های که به مناطق مختلف برای دعوت به اسلام فرستادند یکی هم این نامهٔ بود که به نصارای نجران گسیل داشتند.
بنام خدای ابراهیم ،اسحاق و یعقوب! اما بعد: شما را به پرستش خدا از پرستش بندگان و به ولایت خدا از ولایت بندگان فرا می خوانم والسلام.
چون این نامه به اسقف بزرگ نجران رسید، اورا بسیار جلب کرد و بسیار ترساند. او پشت یکی از مردم نجران به نام شرحبیل ابن وداعه فرستاد، این مرد از همدان بود. پیش از این اگر مشکلی پیش می آمد، نخست به ایهم، سید و عاقب آن را عرضه می کردند. اسقف نامهٔ آنحضرت را صلی الله علیه وسلم را به وی داد وگفت: ای ابامریم! رأی تو چیست؟ شرحبیل در جواب گفت: تو میدانی چیزی که خداوند به ابراهیم علیه السلام وعده داده است که در اولادهٔ اسماعیل پیامبری را برمی گزیند، از این ایمن شده نمی توانیم که این شخص  همان پیامبر باشد. من در کار پیامبری رأیی داشته نمی توانم، اگر از امور دنیوی می بود، رأی ومشورهٔ برای تو می دادم. اسقف برای او گفت: از اینجا برآی و به گوشهٔ  - در همین کلیسا – بنشین. او به گوشهٔ نشست. آنگاه اسقف کس دیگری را خواست، او عبدالله ابن شرحبیل واز خانوادهٔ  ذی اصبح از قبیلهٔ حمیر بود، به او نامه را خواند واز او نظر خواست، او نیز همانند نظر شرحبیل را پیش کرد. اسقف برای این شخص نیز گفت: کمی دور تر در کلیسا به گوشهٔ بنشین و او نشست. آنگاه اسقف به نزد کس دیگری به نام جبار ابن قیص از خانوادهٔ حرث ابن شعیب فرستاد و نامه را به او خواند واز وی نظر خواست، او نیزنظر شرحبیل و عبدالله را پیش کرد اسقف به این شخص نیز گفت:   به گوشهٔ بنشیند و او نیز نشست. چون نظر همه بر این شد، اسقف فرمان داد تا ناقوس کلیسا را به صدا در آوردند و درهمه کلیسا ها مجسمه های حضرت عیسی علیه السلام بالا شد و چنین بودکه اگر درروز حادثهٔ مهم وترس آوری پیش می آمد چنین می کردند و اگر در شب اتفاق می افتاد آتش می افروختند. چون مردم آواز ناقوس کلیسا  و بالاشدن مجسمهٔ حضرت عیسی علیه السلام رادیدند، ازهمه قسمت های شهر به کلیسا های بزرگ روی آوردند. دراین وادی ۷۳ قریه و۱۲۰۰۰۰ جنگاور وجود داشت. اسقف به اهالی این وادی نامهٔ آنحضرت را صلی الله علیه و سلم را خواند و از ایشان مشوره خواست. نظر بر این شد که شرحبیل ابن وداعه و عبدالله ابن شرحبیل و جبار ابن قیص را به مدینه فرستند تا از کار پیامبر صلی الله علیه و سلم معلومات گرفته باز آیند. این هیأت حسن نیت چون به مدینه رسیدند لباس سفر را کشیدند و حله های ابریشمین بتن کردند و دامن کشان و با انگشتری های زرین به حضور آنحضرت صلی الله علیه و سلم آمدند، ایشان شب و روز می آمدند و سلام می دادند ولی حضرت رسول صلی الله علیه و سلم به ایشان التفاتی نمی کردند و سلام شان را جواب نمی دادند. ایشان به نزد عثمان ابن عفان و عبدالرحمن ابن عوف رضی الله عنهما رفتند که آن دو را می شناختند، این دونفر در دورهٔ جاهلی کاروانهای تجارت خویش را به دیار این نصرانیان می بردند. چون با ایشان روبرو شدند، برای شان گفتند: پیامبر شما به ما نامه فرستاد، بوی رو آوردیم و نامه اش را اجابت کردیم، اکنون به او سلام میدهیم و جواب سلام مارا نمی دهد، میخواهیم با او صحبت کنیم به ما موقع نمی دهد، نظر شما چیست؟  آیا باز گردیم؟ حضرات عثمان وابن عوف رضی الله عنهما به علی رضی الله عنه روی آوردند و پرسیدند: ابوالحسن نظر شما در بارهٔ این مردم جیست؟ علی رضی الله عنه گفت: نظر من آن است که ایشان حله های ابریشمین و انگشتری های خود را بکشند و باز همان لباس سفر خویش را بپوشند و بحضور آنحضرت صلی الله علیه وسلم بیایند و هیأت همچنین کردند و سپس به حضور رسول الله صلی الله علیه وسلم آمدند، به وی صلی الله علیه و سلم سلام دادند و آنحضرت صلی الله علیه و سلم  سلام شان را جواب دادند، از این فهمیده شد که سبب جواب ندادن آنحضرت صلی الله علیه وسلم به سلام شان این بوده که این هیأت خرامان و افتخار کنان به حضور  آنحضرت صلی الله علیه و سلم آمده بودند و لباسی پوشیده بودند که برای مردان پوشیدن آن حرام است.
همچنین آنحضرت صلی الله علیه و سلم با این عمل خویش به ایشان فهماندند که به سر زمینی داخل شده اند که در آن ناز نمی فروشند، شرف این سرزمین به مال و لباس نیست بلکه ایشان به حضور پیامبری آمده اند که زندگیی فقیرانهٔ دارد. شرف وی از مال و لباس نیست بلکه از رسالتی است از جانب خدای رحمن ورحیم. علاوه بر آن این جواب ندادن به سلام شان از غرورشان می کاهد و آنها را به حالتی قرار می دهد که چنان زندگی کنند که او صلی الله علیه وسلم زندگی می کند.
بعد از آنکه سلام شان را جواب دادند، در روی آنحضرت صلی الله علیه وسلم همان بشاشتی پدیدار شد که هنگام دیدار مردم چنین حالتی داشتند. این هیأت به مسجد نبوی بعد از عصر داخل شدند، ایشان به سوی مشرق به نماز خویش پرداختند -  در حالی که اگر به کعبهٔ معظمه روی می آوردند باید روی به جنوب می گشتاندند- بعضی از مسلمانان می خواستند ایشان را از ادای این نماز بازدارند مگر پیامبر جوانمرد بزرگوار برای کسانی که ارادهٔ جلو گیری داشتند فرمودند: بگذارید با اطمینان خاطر نماز بخوانند.
اعضاء این هیأت ۶۰ سوار بودند که ۱۴ نفر شان از بزرگان نجران بودند، از آن جمله ۳ نفر شان ریٔس ومعاونان وی بودند، نخستین شان «عاقب» بود او امیر و صاحب نظرشان بود که از او مشوره می گرفتند و به هرکاری که اقدام می کردند به مشورهٔ او بود، این شخص عبدالمسیح نام داشت. نفر دوم  سید بود، او نمایندهٔ شان و سرپرست کاروان و جمعیت شان بود. سومی شان ابو حارثه ابن علقمه برادر بنی بکر ابن وایٔل همان اسقف شان و عالم شان بود، او کسی بود که از مدارس شان سر پرستی می کرد، شاهان روم اورا کمک میکردند، برای او کلیساها می ساختند که دانش اورا بسیار یافته بودند و شاید هم این کار شان برای آن بود تا به این وسیله نجران را بعدها زیر نفوذ خود بگیرند.
ابوالحارثه آنحضرت را صلی الله علیه و سلم در خفا و علن حرمت فراوان می گذاشت. اوگفت: این واقعا همان پیامبری است که ما از دیر باز چشم براه او بودیم، برادرش به وی گفت: پس چه چیز ترا برآن داشته که از وی پیروی نمی کنی درحالی که این را میدانی؟
ابوالحارثه گفت: تو می دانی که به ما  این قوم (رومی ها) چه همکاری هایی کرده اند؟ مارا عزت دادند، پول و ثروت بسیاری به اختیار ما گذاشتند. اکنون هر راهی را که جز مخالفت با این پیامبر اختیار کنیم برخلاف نظر شان می باشد. اگر من از وی پیروی کنم همهٔ این چیزهایی را که می بینی از دستم می کشند. برادرش این سخنش را به دل خویش گرفت، او کرز ابن علقمه بود تا آنکه بعدا ایمان آورد.
ابن اسحق از ابن عباس رضی الله عنه  روایت کرده که نصارای نجران و علمای یهود به حضور رسول الله صلی الله علیه وسلم جمع شدند، علمای یهود گفتند:ابراهیم جز یهودی بر هیچ دینی نبود و نصرانی ها گفتند: ابراهیم جزنصرانی بر هیچ دینی نبود که در این حال این آیه ها نازل شد:

يَـٰٓأَهۡلَ ٱلۡڪِتَـٰبِ لِمَ تُحَآجُّونَ فِىٓ إِبۡرَٲهِيمَ وَمَآ أُنزِلَتِ ٱلتَّوۡرَٮٰةُ وَٱلۡإِنجِيلُ إِلَّا مِنۢ بَعۡدِهِۦۤ‌ۚ أَفَلَا تَعۡقِلُونَ (٦٥) هَـٰٓأَنتُمۡ هَـٰٓؤُلَآءِ حَـٰجَجۡتُمۡ فِيمَا لَكُم بِهِۦ عِلۡمٌ۬ فَلِمَ تُحَآجُّونَ فِيمَا لَيۡسَ لَكُم بِهِۦ عِلۡمٌ۬‌ۚ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ وَأَنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ (٦٦) مَا كَانَ إِبۡرَٲهِيمُ يَہُودِيًّ۬ا وَلَا نَصۡرَانِيًّ۬ا وَلَـٰكِن كَانَ حَنِيفً۬ا مُّسۡلِمً۬ا وَمَا كَانَ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ (٦٧) إِنَّ أَوۡلَى ٱلنَّاسِ بِإِبۡرَٲهِيمَ لَلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُ وَهَـٰذَا ٱلنَّبِىُّ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ‌ۗ وَٱللَّهُ وَلِىُّ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ (٦٨) سورهٔ آل عمران. 
ترجمه: ای اهل کتاب! چرا در مورد ابراهیم منازعه می کنید؟ درحالی که تورات وانجیل نازل نشده مگر بعد از او آیا نمی فهمید؟ ها! شما در موضوعاتی که معلوماتی دارید منازعه کردید، اما چرا در موضوعاتی منازعه می کنید که در بارهٔ آن معلوماتی ندارید؟ خدا میداند و شما نمی دانید. ابراهیم نه یهودی بود و نه هم نصرانی، بلکه او یکتاپرست واقعی بود و از زمرهٔ مشرکان نبود.  بدون شک کسانی به ابراهیم نزدیک تراند که از وی پیروی کردند  و این پیامبر ومسلمانان، و خداوند کارساز مؤمنان است.

برخی از دانشمندان یهود گفتند:  ای محمد ! صلی الله علیه وسلم آیا می خواهی که ترا پرستش کنیم، همان گونه که نصرانی ها عیسی پسر مریم را علیه السلا می پرستند؟ یکی از نصارای نجران نیز گفت:  آیا چنین ارادهٔ داری ای محمد صلی الله علیه و سلم و به چنین کاری مارا می خوانی؟ در این حال آنحضرت صلی الله غلیه و سلم فرمودند: به خدا پناه می برم از اینکه جز خدا کس دیگی را بپرستم یا به پرستش ذاتی جز خدا جل جلاله امر کنم، خداوند مرا برای این نفرستاده و نه هم به من این طور امر کرده است. در این حال این آیات نازل شد: 

مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُؤۡتِيَهُ ٱللَّهُ ٱلۡكِتَـٰبَ وَٱلۡحُكۡمَ وَٱلنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُواْ عِبَادً۬ا لِّى مِن دُونِ ٱللَّهِ وَلَـٰكِن كُونُواْ رَبَّـٰنِيِّـۧنَ بِمَا كُنتُمۡ تُعَلِّمُونَ ٱلۡكِتَـٰبَ وَبِمَا كُنتُمۡ تَدۡرُسُونَ (٧٩) وَلَا يَأۡمُرَكُمۡ أَن تَتَّخِذُواْ ٱلۡمَلَـٰٓٮِٕكَةَ وَٱلنَّبِيِّـۧنَ أَرۡبَابًا‌ۗ أَيَأۡمُرُكُم بِٱلۡكُفۡرِ بَعۡدَ إِذۡ أَنتُم مُّسۡلِمُونَ (٨٠) سورهٔ آل عمران. 
ترجمه: برای بشری که خداوند کتاب، حکمت و پیامبری داده سزا وار نیست که بعد( از این همه موهبت ها) به مردم بگوید: بندگان من باشید و نه(بندگان) خدا، بلکه(شایسته است که بگوید) مردم خدایی باشید چون کتاب را تعلیم داده اید و(آن را) خوانده اید وشما را امر نمی کند که فرشتگان و پیامبران را به خدایی بگیرید، آیا شما را به کفر فرا می خواند  بعد از اینکه مسلمان شدید؟  

سپس آنحضرت صلی الله علیه وسلم از آن عهد مستحکمی یاد کردندکه خداوند از ایشان ونیاکان شان در مورد تصدیق وی صلی الله علیه و سلم گرفته است و این آیات را تلاوت کردند:

وَإِذۡ أَخَذَ ٱللَّهُ مِيثَـٰقَ ٱلنَّبِيِّـۧنَ لَمَآ ءَاتَيۡتُڪُم مِّن ڪِتَـٰبٍ۬ وَحِكۡمَةٍ۬ ثُمَّ جَآءَڪُمۡ رَسُولٌ۬ مُّصَدِّقٌ۬ لِّمَا مَعَكُمۡ لَتُؤۡمِنُنَّ بِهِۦ وَلَتَنصُرُنَّهُ ۥ‌ۚ قَالَ ءَأَقۡرَرۡتُمۡ وَأَخَذۡتُمۡ عَلَىٰ ذَٲلِكُمۡ إِصۡرِى‌ۖ قَالُوٓاْ أَقۡرَرۡنَا‌ۚ قَالَ فَٱشۡہَدُواْ وَأَنَا۟ مَعَكُم مِّنَ ٱلشَّـٰهِدِينَ (٨۱) سورهٔ آل عمران. 
ترجمه: واز آن زمانی بیادآرکه خداوند از پیامبران عهد گرفت که چون به شما کتاب و حکمت دادم بعد از آن نزد شما پیامبری آمدکه آنچه را(کتابی را که) با شما است تصدیق کرد حتما به او ایمان بیاورید و اورا مدد گار شوید!( خداوند) گفت آیا اقرار کردیدو بر این پشتیبانی مرا گرفتید؟ گفتند: بر این اقرار کردیم، ( خداوند) گفت: پس بر این شاهد باشید ومن نیزباشما از زمرهٔ گواهانم.

آ خرین سوالی که در مورد حضرت عیسی پسر مریم علیهما السلام به عمل آمد، در جواب گفته شد: او پیامبری است از پیامبران خدا ، در این حال حضرت رسول صلی الله علیه و سلم ۳۵  آیهٔ اوایل سورهٔ آل عمران را که در مورد حضرت عیسی علیه السلام نازل شده بود، تلاوت کردند.
بعد از آن نصرانی ها سوال های خود را مطرح می کردند، ازجمله گفتند: در مورد حضرت عیسی علیه السلام چه می گویٔی؟ زیرا اگر تو پیامبر باشی ما نصرانی ها خوش می شویم بدانیم تو در بارهٔ او چه می گویٔ، انحضرت صلی الله علیه و سلم این ایات را تلاوت کردند:

إِنَّ مَثَلَ عِيسَىٰ عِندَ ٱللَّهِ كَمَثَلِ ءَادَمَ‌ۖ خَلَقَهُ ۥ مِن تُرَابٍ۬ ثُمَّ قَالَ لَهُ ۥ كُن فَيَكُونُ (٥٩) ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلَا تَكُن مِّنَ ٱلۡمُمۡتَرِينَ (٦٠) فَمَنۡ حَآجَّكَ فِيهِ مِنۢ بَعۡدِ مَا جَآءَكَ مِنَ ٱلۡعِلۡمِ فَقُلۡ تَعَالَوۡاْ نَدۡعُ أَبۡنَآءَنَا وَأَبۡنَآءَكُمۡ وَنِسَآءَنَا وَنِسَآءَكُمۡ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمۡ ثُمَّ نَبۡتَہِلۡ فَنَجۡعَل لَّعۡنَتَ ٱللَّهِ عَلَى ٱلۡڪَـٰذِبِينَ (٦١) سورهٔ آل عمران.
ترجمه: بیکمان مثال عیسی نزد خداوند مانند مثال ادم است، اورا از خاک آفرید سپس به اوگفت : شو! پس شد. حق همان است که از جانب پروردگار تو است لذا از شک کنندگان مباش. هرکه با تو در این (مسٔله) بعد از اینکه بتو علم حاصل شد  منازعه کند، بگو: بیا ییید فرزندان خود و فرزندان شما را و زنان خود و زنان شما را و خود وشما را می خوانیم سپس با تضرع دعاء میکنیم و برآنانی که دروغ می گویند لعنت خدارا می فرستیم.

نصرانی ها از اشتراک در این محضر به تفصیلی که در ذیل می آید ابا ورزیدند، چون فردا صبح شد، آنحضرت صلی الله علیه وسلم نصرانی ها را به مباهله طلبیدند در حالی که حسن وحسین رضی الله عنهما را به حولهٔ که به دور شان پیچانده بودند و بی بی فاطمه از عقب شان روان بودند و حضرت علی رضی الله عنه نیز با ایشان بودند. در این فرصت آنحضرت صلی الله علیه وسلم زنانی هم داشتند ولی هیچ یک از ایشان را در این مباهله شرکت ندادند، چون حضرت رسول رئیس شان همان شرحبیل را به مباهله طلبیدند، به نصرانیان  پنهانی چنین گفت: وادی(نجران)بالا و پایان آن از نظر و مشورهٔ من نمی گزرند، من به خدا که می بینم چیزی آمدنی است، می بینم که اگر این مرد(اشاره به حضرت رسول صلی الله علیه و سلم) پادشاهی  باشد، ما نخستین عربهای خواهیم بود که به چشم او نشانه گرفته می شویم، به وی چنان حالتی ازما پیش می آید که هرگز از دلش بیرون نمی شود و نه هم این کار از دل قومش بیرون می شود  تا آنکه ما را به جزای آن گرفتار کنند. اگر این مرد پیامبری باشد از جانب خدا فرستاده شده و ما با او مباهله کنیم بر روی زمین نه خردما باقی می ماند و نه هم بزرگ ما، وی افزود: نظر من این است که این شخص هرگز گزافه گویٔی نمی کند.
او (شرحبیل) با آنحضرت صلی الله علیه وسلم ملاقات کرد و گفت: من راهی را بهتر از مباهله با شما یافته ام، آنحضرت صلی الله علیه و سلم فرمودند: چیست آن؟ گفت: شما را حکم قرار می دهم که از امروز تا فردا در بارهٔ ما حکم کنید، هرچه در بارهٔ ما حکم کردید مورد قبول است. آنحضرت صلی الله علیه و سلم برای این که نفاذ حکم خویش را بروی و بر پیروان وی استحکام بخشند، فرمودند: شاید به عقب کسی را گذاشته باشی که ترا بر این فیصلهٔ که کردهٔ سرزنش کند! بگزار این دو رفیق تو توضیح بدهند ( این همان دو نفری بودند که با شرحبیل در این مجلس حاضر شده بودند) آن دونفر گفتند: هرگز وادی (نجران) سخن اورا رد نمی کنند و جز مشورهٔ او را بکار نمی گیرند. در این حال حضرت رسول صلی الله علیه وسلم حکم خویش را طی نامهٔ که به ایشان تسلیم دادند به این عبارت بیان کردند:

بنام خدای بخشایندهٔ مهربان! این است نامهٔ که آن را احمد پیامبر – صلی الله علیه و سلم – برای نصارای نجران نوشت براین که حکم او برایشان نافذ است درهرمیوهٔ(وهرحاصلی) و برهر نژادی زرد، سفید یا سیاه وبرهر بردهٔ همهٔ آنها را به ایشان وا می گزارم و به انها ترک می کنم در برابر ۲۰۰۰ دست لباسی که در هر ماه رجبی هزار دست لباس و درهر ماه صفری هزار دست لباس بپردازند، هر دست لباسی معادل یک اوقیه می باشد(هر اوقیه معادل ۱۷۰ گرام نقره  میشود)  اگر این مقدار را به زره،  اسپ، تجهیزات یا پول نقد واریز کردند، از ایشان حساب گرفته می شود. همچنین بر نجران مصارف بود و باش فرستاده شدگان من است که به ۲۰ فدان(هرفدان ۲ جریب ودو دانگ) تخمین شده می تواند.هیچ یک از فرستادگان من بیشتر از یک ماه به آنجا نمی مانند. همچنین نجران باید ۳۰ زره، ۳۰ رأس اسپ و ۳۰ نفر شتر به قسم عاریت در اختیار ما بگذارد. هر چیزی که از این زره ها، اسپ ها وشتر ها تلف شد، تاوان آن بر رسول صلی الله علیه و سلم است تا آن را به ایشان  بپردازد.
نجران از جوار خدا وذمه داری پیامبر خداصلی الله علیه و سلم بر خوردار است، ملت شان، سرزمین شان، دارایی های شان، غایب شان و حاضر شان و کسانی که با آنها زندگی می کنند نیز در حکم خود شان اند. ایشان وادار ساخته نمی شوند که روش خود زا تغییر دهند. ایشان به هیچ صورتی وادار ساخته نمی شوند که حقی از حقوق خویش ویا ملت خویش را تغییر دهند، هیچ اسقفی براین وادارنمی شود که وظیفهٔ خویش را به حیث اسقف تغییردهد، هیچ راهبی بر این وادار نمی شود که وظیفهٔ رهبانیت خویش را تغییر دهد. مالی که تحت تصرف ایشان است از ایشان می باشد، بر ایشان هیچ شبههٔ گنجایش ندارد. خون دورهٔ جاهلیت از ایشان مرفوع است. ایشان به کار دسته جمعی (بیگار) فرا خوانده نمی شوند، عشر نمی پردازند، سرزمین شان را لشگری پایمال نمی کند، کسی که از ایشان حقی را خواست در بین شان به انصاف رفتار می شود، نه ظالم واقع می شوند ونه هم مظلوم، کسی که از پیش سودی خورده ذمهٔ من از آن مبرا است. هیچ یکی از ایشان به ظلم آن دیگری دستگیر نمی شود و برمتن این نامه  جوار خدا و ذمه داری پیامبر – صلی الله علیه و سلم – مجری است تا خدا فرمان خویش را نفاذ بخشد و در آنچه بر آن هستند مصالحه کنند بدون آنکه به جنگی در گیر شوند.

کسانی که  در مجلس نبوی – صلی الله علیه و سلم -  حاضر بودند شهادت خویش را بر این نامه ثبت کردند که از آنجمله بودند  ابو سفیان ابن حرب، غیلان ابن عمرو، مالک ابن عوف، اقرع ابن حابس حنظلی و مغیره ابن شعبه.
این نامه قابل رعایت است در صورتی که ایشان بر نصرانیت خویش باقی باشند، اما اگر ایشان یا برخی از آنها اسلام را بحیث دین خویش پذیرفتند، کسی که مسلمان شد حکم دیگر مسلمانان بر وی تطبیق می شود و در این حال بین او و سایٔر مسلمانان فرقی نیست.
از اسقف ها ورهبان های نجران کسی که به دین اسلام داخل شد و بر این اعتراف کرد که وی – صلی الله علیه و سلم- همان پیامبر موعود است که از اولادهٔ اسماعیل  ابن ابراهیم علیهما السلام میباشد، اوهم در زمرهٔ مسلمانان  است.
از رهبانها بعض شان به اسلام تمایل نشان دادند و خواستند به حضور رسول – صلی الله علیه و سلم – بمانند و چون به حضور رسول – صلی الله علیه وسلم – رسیدند یک ثوب حوله هدیه دادند و میل داشتند به حضور وی -صلی الله علیه و سلم بمانند تا ببینند چگونه بر ایشان وحی نازل می شود و تا فرایض، حدود وسنن را بدانند و با این هم از اینکه مسلمان شوند خود داری کردند و گفتند : ما اکنون به باز گشت نیاز داریم و انشاء الله باز خواهیم گشت، ولی بر نگشتند تا حضرت رسول رحلت کردند. (از این نیز بر می آید که این رویداد در سال دهم هجری اتفاق افتاده است.)
این بود رویداد هیأت حسن نیت نجران. سید، عاقب و ابوالحارث که در آغاز این مبحث از ایشان یاد کردیم نزد آنحضرت صلی الله علیه و سلم ماندند، از آنحضرت صلی الله علیه وسلم می شنیدند و حال وی را به خود معلوم می کردند، اینها در هیأتی غیر ازهیأت شرحبیل بودند، بنا به این نجران دو هیأت فرستاده بود که سرزمین های مختلف و کلیساها و اسقف های متعددی داشت.
در نهایت  هیأت ابواحارث که در آن سید و عاقب وجود داشتند مدینهٔ منوره را ترک دادندو با ایشان این نامهٔ آنحضرت صلی الله علیه و سلم بود(با استفاده از کتاب  ختم النبیین ص ۱۳۶- ۱۷۰ )

بنام خدای بخشایندهٔ مهربان  این نامه از محمد پیامبر است به سوی اسقف ابوالحارث و دیگر اسقف (کارگزاران کلیسا) های نجران، کاهن ها (غیب گویان) شان، راهب ها (گوشه نشینان کلیساهای شان) وخانواده های آنها، بردگان شان وهمه اهل ملت شان وهرکه زیر دست شان است، کم باشد یا زیاد، همهٔ شان به جوار خدا و پیامبرش قرار دارند، هیچ یک از اسقفهای شان ونه هم راهبی از راهب های شان به این وادار ساخته نمی شود که تغییر وظیفه دهد ونه هم کاهنی از کاهنان شان، آزادی شان سلب نمی شود و به همان گونه که بودند به زندگی خویش ادامه می دهند، بر این امور ذمه داری خدا و پیامبرش می باشد، بگونهٔ همیشه تا مادامی که به راه خیر خواهی و صلاح باشند وبه ظالم ومظلوم تبدیل نشوند.

این آخرین نامهٔ است ودر آن ذمه داری  وتعهد ثبت شده است. از این رویداد پارهٔ ازمسایٔل روشن می شود:
۱. آنحضرت صلی الله علیه و سلم با گشاده رویی  با هیأت های حسن نیت  ربرو می شدند مگر آن که  در هیأت عملی می دیدند که جامعه را به اختلاف و تفرقه سوق می داد از قبیل این که عدهٔ از ایشان با تفاخر ولباس های  متجملانه ملبس می بودند لباسی که پوشیدن آن  برای مردان  جواز ندارد.
۲. مباحثه با مردمی که  به دین اسلام ایمان نیاورده اند  مجاز است و باید در مباحثات راه های جستجو شود که طرف مقابل به دین اسلام ترغیب گردد.
۳. مباهله برای کسانی که به امر دعوت مصروف اند باکسانی که از قبول دعوت سرپیچی می کنند جایز است.
۴. اسلام به مرحلهٔ رسیده بود که به خودی خود در میان مردم جای خودرا باز کرده بود بدون آنکه در زمینه جنگی صورت گیرد.
۵. آنحضرت صلی الله علیه وسلم در چنان موقفی نبودند که اگرکسی با ایشان به جنگ نپردازد و ازدر صلح پیش آید، با او جنگ کنند، در اسلام جنگ برای آن نبوده که با مخالفان دین مقابله شود که به جبر واکراه اسلام بر ایشان تحمیل شود بلکه برای آن بوده تا دعوت اسلام به مردم برسد و امیران و پادشاهان از رسیدن دعوت به مردم جلوگیری ننمایند تا مردم به انتخاب خود همان دینی را برگزینند که خاطرخواه شان است.
۶. جواز دارد که که هیأت های حسن نیت به مسجد بیایند تا احوال مسلمانان را بر رسی کرده بتوانند، خواه این هیأت ها کتابی باشند یا غیر کتابی، تا علوم اسلامی را در یابند و معاهدات خویش را عقد نمایند.
۷. بین این که کسی به حقانیت پیامبری آنحضرت صلی الله علیه و سلم یقین حاصل می کند و این که به پیامبری وی صلی الله علیه و سلم ایمان می اورد فرق است، لذا مجرد علم به حقانیت یک دین برای مسلمان پنداشتن شخص کافی نیست تا به آن ایمان نیاورد، آنرا به حیث آیٔین نپذیرد و به حقانیت وی به حیث پیامبر تصدیق ندهد.

***